تاريخ : سه شنبه 28 خرداد1392 | 3:15 AM | نویسنده : عاطفه خادم الحسینی

« هر کسی در درون خود نیروی پشتیبانی دارد». 

«نَفس»: زندگی و خودآگاهی در پدیده زنده، و آنچه غرائز و احساسات و هستی خود را درک می کند و از خود بعنوان "من" یاد می کند. پدیده زنده با زنده بودن نَفس زنده است و با مردن نَفس می میرد و همینطور با مردن بدن نَفس نیز می میرد. نَفس فوت هم می کند و فوت وضعیت میان مرگ و زندگی است مانند خواب و بی هوشی). نفس در آیه مجاز است و بجای جسم آمده است. بعبارتی آیه می گوید: هر جسمی نیروی پشتیبانی دارد که نتیجه پشتیبانی از زندگی آن جسم می شود پشتیبانی از "زندگی نفس آن جسم".

«حافظ»: اسم فاعل از مصدر حفظ است. حفظ بمعنی: چیزی را از درون یا در درون نگهبانی و نگهداری و پشتیبانی نمودن است، ("حراست" بمعنی: چیزی را از بیرون نگهبانی و پشتیبانی نمودن است). و حافظ: کسی یا چیزی است که چیزی را از درون آن یا در درون آن نگهبانی و نگهداری و پشتیبانی می کند).

نکته آیه: هر کسی در درون خود نیروی پشتیبانی دارد:

بدن هر انسانی یک سیستم حفاظتی دفاعی دارد. برخی از سلولهای آن در جای مخصوصی به انتظار وارد شدن غیر خودیها (باکتریها، ویروسها، میکروبها و مواد خطرناک) هستند و برخی با جـریان خـون در سـراسـر بدن گـشـت میزنند و هـنگام برخورد با دشـمـن با آن درگیر شده و آنرا از پا در می آورند. و به این ترتیب سلامتی بدن را در برابر بیماریها حفظ می کنند و بدن زنده می ماند و با زنده ماندن بدن نفس زنده می ماند.

تصویری از سلولهای مغز استخوان انسان که با میکروسـکوپ دیده میشوند. در مغز استخوان هـر دقـیقه مـیـلـیـونها سلول درست میشوند تا به بخشهای دیگر بدن صادر شوند. این سلولها بین یک صدم تا سه صدم میلیمتر قـطر دارند.  

 

سـرانـگـشـتـان 

 

أَیَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَلَّن نَجْمَعَ عِظَامَهُ القیامت ﴿۳﴾

« آیا انـسـان می پندارد کـه مـا هـرگـز استخـوانهای او را جـمع نخواهیم کرد؟ چرا! ما حتی می توانیم سرانگشتان او را نیز دوباره درست کنیم»!

(واژه بـنـان در اصـل به معنی: "تکیه گاه و چیزیکه بنوعی و بنحوی به آن تکـیه می شـود" است. در معنی دوم خود از جمله به: قـسـمـت داخلی سر انگـشـتـان، یعـنی هـمان قسمتی که در تصویر می بینیم اطلاق شده، به اعتبار اینکه "انـسان در کـارهـا و نشست و برخاست های خود به آنها تکیه می کند").

نکـتـه آیه: سرانگشتان وضعیت خاصی دارند:

سـر انـگـشـتـان هــر فــردی رسـم و نـمودار کاملا منحصر بفرد خود دارد. حتی دو نـفـر دو قـلـو را نمی توان یافت که نمودار سرانگشتان آنها نظیر هم باشد (دوقـلوهای موسوم به "دوقـلوهای همسان" که از یک تخم درست می شوند نیز نمودار سرانگشتان آنها دقیقاً یکی نیست ولی تمیز دادن آنها دقت و بررسی زیادی می خواهد). نمودار سرانگشتان از تولد تا وفات ثابت می ماند، و به هر چیزی دست زده شود اثر خود را بجا می گذارد، و قطر خطهای آن در مردان از زنان بزرگتر است.

اینکه قـرآن "دوباره سازی سرانگشتان" را مطرح می کند به این معنی نیست که آفرینش سرانگشتان سخت تر و پیچیده تر از اندامهای دیگر است، بلکه به این معنی است که سرانگشتان چیزِ خاصی دارند و در آینده کشف میشود و آیه روشن می کند که قرآن سخن خداوند است. انسان در قرن نوزدهم به وضعیت سرانگشتان پی برد. 

  

إِن کُلُّ نَفْسٍ لَّمَّا عَلَیْهَا حَافِظٌ  الطارق﴿۴﴾


برچسب‌ها: ژنتیک در قرآن

تاريخ : سه شنبه 28 خرداد1392 | 3:10 AM | نویسنده : عاطفه خادم الحسینی
وجود جنس ماده و نر در نطفه ی نر
ثُمَّ کَانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى
سپس بصورت خون‏بسته در آمد و خداوند او را آفرید و موزون ساخت
فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَیْنِ الذَّکَرَ وَالْأُنثَى
و از او دو زوج مرد و زن آفرید

همانطور که می دانید کروموزوم زن شامل xx و کروموزوم مرد شامل xy است و فردی که y را داشته باشد مرد و کسی که هر دو xx را داشته باشد زن است و نطفه ی مرد شامل xy است که هم شامل نطفه ی زن و هم شامل نطفه ی مرد است!

ساختار نطفه ی مرد و زن در قرن 19 و 20 کشف شد در حالی که قرآن 1400 سال پیش از این موضوع خبر داده است!
آفرینش انسان از مولکول DNA
خُلِقَ الْإِنسَانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُرِیکُمْ آیَاتِی فَلَا تَسْتَعْجِلُونِ (انبیا 37)
«انـسان از چیز عَـجَـل واری آفریده شده است. آیات خود را "در آینده" به شما نشان خواهم داد. بنابـر ایـن بیتابی نکنید».
خداوند در این آیه به DNA اشاره می کند که از نظر دانشمندان نقطه ی آغاط آفرینش است و صفات را از یک نسل به نسل دیگر منتقل می کند.
مولکول DNA مولکول نردبانی شکل خمیده است که در قرآن به شکل عجل وار از آن یاد شده است.
در قسمت دوم آیه اشاره می شود که
آیات خود را "در آینده" به شما نشان خواهم داد.
نکته ی بسیار جالب این است که خداوند در این آیه اشاره می کند که در آینده(با کشف میکروسکوپ)انسان به این نشانه پی خواهد برد.

برچسب‌ها: ژنتیک در قرآن

تاريخ : سه شنبه 28 خرداد1392 | 3:9 AM | نویسنده : عاطفه خادم الحسینی

در آیه 3 و 4 سوره قیامت می خوانیم : " أَ یحَْسَبُ الْانسَانُ أَلَّن نجَّْمَعَ عِظَامَهُ ــ بَلىَ‏ قَادِرِینَ عَلىَ أَن نُّسَوِّىَ بَنَانَه‏ ؛ آیا انسان گمان می کند که استخوانهای او را جمع نخواهیم کرد، آری ما قادریم که (حتی خطوط سر) انگشتان او را موزون و مرتب کنیم ". سوره 75: القیامة

در روایات می خوانیم، یکی از مشرکین عرب به نام عدی بن ابی ربیعه، که مردی بسیار لجوج و متعصب بود نزد پیامبر (ص) آمد و از روز قیامت و چگونگی و زمان آن سوال کرد، و گفت: اگر آن روز را با چشم خودم هم ببینم باز تو را تصدیق نمی کنم و به تو ایمان نمی آورم، چگونه می توان باور کرد که خداوند این استخوانهای (پوسیده) را گردآوری کند، این باور کردنی نیست.

« بنان » در لغت به معنی انگشتان (و گاه به معنی سرانگشتان) آمده است، از ماده « بن » به معنی اقامت گرفته شده، و از آنجا که انگشتان مایه اصلاح احوال اقامت انسان در جهان است، به این نامیده شده است.

انگشتان نقش بسیار مهمی درزندگی انسان دارند و از عجایب خلقت محسوب می شوند، هر چند به واسطه اینکه دائما در اختیار ما است، از اسرار آن غافلیم. اگر انگشتان دست کسی قطع شود، هیچ گونه کار ظریفی را نمی تواند انجام دهد. نوشتن، ورق زدن کتاب، غذا خوردن بطور راحت، تلفن کردن، باز کردن درها به وسیله کلید و انواع صنایع ظریف و دقیق و حتی صنایع دیگر، مانند انواع کارهای مربوط به ماشینها، بلکه گرفتن اشیای سنگین با دست نیز برای او غیر ممکن است، حتی کم شدن یکی از انگشتان می تواند ضربه ای به بسیاری از کارهای روزمره انسان برند. به همین دلیل چهار پایان به خاطر نداشتن انگشت بسیاری از کارها را با دهان یا سر، انجام می دهند.

به تعبیر دیگر می توان گفت: وجود انگشتان در انسان، یکی از عوامل مهم پیشرفت تمدن او است، و تعبیر به «بنان» از ماده اقامت و دوام، اشاره لطیفی به همین حقیقت است چرا که بدون آنها، اقامت در جهان برای او مشکل است.

آیه فوق می گوید: نه تنها استخوانهای بزرگ که استخوانهای ریز و ظریف او را نیز می توانیم در قیامت منظم کنیم.

جمعی از مفسران نیز احتمال داده اند که منظور از تسویه بنان متصل ساختن آنها به یکدیگر، و به صورت سم چهارپایان در آوردن می باشد، ولی این تفسیر هیچ گونه مناسبتی با ایات سوره ندارد.

نه تنها ما می توانیم استخوانهای بزرگ و کوچک را جمع آوری کنیم بلکه حتی توانایی داریم انگشتان و سرانگشتان هر کس را با تمام ویژگیهایش که از ظریفترین خصوصیات بدن او است، تنظیم کنیم و به حال اول باز گردانیم

به هر حال از نکاتی که این آیه، می تواند اشاره به آن باشد کشف مهمی است که در عصر ما نسبت به خطوط سر انگشتان شده است، زیرا این معنی مسلم شده که خطوط سر انگشتان هر کس معرف شخص او است، و از هر امضایی اطمینان بخش تر و دقیقتر است، امضایی که هیچ کس نمی تواند آن را جعل کند، در حالی که پیچیده ترین امضاها قابل جعل است، به همین دلیل در عصر ما مساله  « انگشت نگاری» به صورت علمی در آمده و در مراکز انتظامی دایره مخصوصی برای آن وجود دارد، و از طریق آن بسیاری از مجرمان شناخته می شوند، کافی است که یک سارق، هنگامی که وارد اطاق یا منزلی می شود، دست خود را بر دستگیره در، یا شیشه اطاق و یا قفل و صندوق و صندلی بگذارد و اثر آن، روی آنها بماند یا اینکه در یک ماجرای قتل سلاحی کشف شود که اثر انگشت کسی بر آن اسلحه باشد، فورا از آن نمونه برداری کرده و با سوابقی از سارقان و مجرمان، یا افرادی که درآن حادثه مظنون به نظر می رسند تطبیق می دهند و مجرم را پیدا می کنند.                                           

بنابراین تفسیر، آیه می گوید: نه تنها ما می توانیم استخوانهای بزرگ و کوچک را جمع آوری کنیم بلکه حتی توانایی داریم انگشتان و سرانگشتان هر کس را با تمام ویژگیهایش که از ظریفترین خصوصیات بدن او است، تنظیم کنیم و به حال اول باز گردانیم.

به تعبیر دیگر بازگرداندن بنان و تنظیم آن (فراموش نکنیم که «تسویه» منظم ساختن و مرتب نمودن است) شامل تمام خصوصیات و جزئیات، و از جمله خطوط سر انگشتان می شود.

تناسب این معنی با مساله قیامت که دادگاه بزرگ عدل الهی است و مجرمان و گنهکاران باید در آن تعقیب شوند، بسیار جالب است، چرا که در دنیا نیز از این مساله، بیش از همه جا در دادگاهها بهره گیری می شود.

 منبع: مکارم شیرازی، پیام قرآن، ج8
برچسب‌ها: ژنتیک در قرآن

تاريخ : سه شنبه 28 خرداد1392 | 3:6 AM | نویسنده : عاطفه خادم الحسینی

قرآن به اینکه گیاهان به صورت نر (Male)و ماده(Female) هستند اشاره می کند.

«و انزل من السماء ماء فاخرجنا به ازواجا من نبات شتی»  طه 53

«واز آسمان آبي فرو فرستاديم و بوسيلة آن جفت هايي از گياهان گوناگون رويانديم»

 در سال 1731میلادی، دانشمند سوئدی «کارل لینه» نظریه خود را مبنی بر وجود زوجیت در بین گیاهان اعلام کرد که تعجب بسیاری را برانگیخت. بعد از مدتی، کتاب وی از طرف کلیسا مورد نهی شدید قرار گرفت. به هرحال دیری ‌نپایید که این نظریه، مورد قبول و تایید مجامع علمی قرار گرفت و هم اکنون همه آن را پذیرفته‌اند. با آنکه همه می‌دانیم، قرآن یک کتاب علمی نیست که هدف از آن تبیین علوم مختلف باشد، ولی در راستای تأمین اصلی‌ترین هدف خود، یعنی هدایت انسانها، در مواردی نکاتی را یاد‌آور شده است که حکایت از عظمت منبع وحی و اعجاز قرآن کریم دارد.


برچسب‌ها: ژنتیک در قرآن

تاريخ : سه شنبه 28 خرداد1392 | 3:3 AM | نویسنده : عاطفه خادم الحسینی


در این نوشتار مراحل و چگونگی خلقت انسان از دیدگاه قرآن کریم مورد بررسی قرار می گیرد.


1. علقه

خداوند در آیات مختلف از قرآن کریم، به مراحل خلقت انسان اشاره کرده است. یکی از این مراحل «علق» است.
واژه «علق» شش بار( 1) و در پنج آیه به صورت‌های مختلف به کار رفته است و همچنین سوره‌ای در قرآن با نام «علق» نازل شده است. «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ. خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ» بخوان به نام پروردگارت که آفرید، انسان را از علق آفرید.» اکثر مفسران( 2 ) اتفاق نظر دارند که 5 آیه‌ی اول سوره‌ی علق، نخستین آیاتی است که در غار حرا بر پیامبر اسلام(ص) نازل شده است.


علق در لغت

واژه‌ی «علق» جمع «عَلَقَه» در اصل به معنای «چیزی که به چیز بالاتر آویزان شود» آمده است و موارد استعمال آن در خون بسته، زالو، خون منعقد که در اثر رطوبت به هر چیز می‌چسبد، کرم سیاه که به عضو آدمی می‌چسبد و خون را می‌مکد و ... می‌باشد.( 3 ) پس می‌توان گفت: در مواردی که علق استعمال شده: یکی چسبندگی و دیگری آویزان بودن، لحاظ شده است مانند: زالو، خون بسته و کرم که به عضو بدن می‌چسبد و آویزان می‌شود.

علق از نگاه علم:

«علق»، همان خون بسته‌ای است که از ترکیب اسپرم مرد با اوول زن حاصل می‌شود و سپس داخل رحم زن می‌شود و بدان آویزان می‌شود. پس از پیوستن نطفه‌ی مرد به تخمک زن، تکثیر سلولی آغاز می‌شود و به صورت یک توده‌ی سلوی در می‌آید که به شکل توت است (به آن مارولا Marula گویند) و در رحم لایه‌گزینی می‌کند یعنی، سلول‌های تغذیه کننده به درون لایه‌ی مخاطی رحم نفوذ کرده و به آن معلق (آویزان نه کاملاً چسبیده به رحم) می‌شوند. قرآن این مطلب را با تعبیر زیبای «علق» بیان کرده است( 4 )

اگر واژه «علق» را به معنای خون بسته بپذیریم، می‌توانیم تناسب آن را با موارد استعمال اینگونه بیان کنیم:

1. چسبنده بودن آن.( 5 ) (خون بسته‌ای که برای مکیدن خون به بدن می‌چسبد)
2. آویزان شدن آن به جداره رحم.
3. مشابه زالو است. (زالو هر بار می‌تواند به اندازه یک فنجان قهوه، خون انسان یا حیوانی را بمکد. نطفه در رحم، زالو وار به رحم می‌چسبد و از خون تغذیه می‌کند( 6 ) همچنین در وجه تشبیه به زالو گفته شده است که در مرحله ایجاد جنین، از هر دو ماده‌ای به نام «هپارین» ترشح می‌شود تا اینکه خون در موضع منعقد نشود و قابل تغذیه باشد.( 7 ) شکل علقه مانند زالو کاملاً مسطیع است این حالت در چهار هفته اول ادامه دارد.( 8 )
4. تغذیه از خون است.( 9 )

در نتیجه می‌توان گفت ( 10 ) با توجه به دیدگاه دانشمندان و مفسران و اهل لغت، «علق» به معنای «خون بسته» آویزان به رحم است. به ویژه آنکه این مرحله از خلقت انسان در علم جنین‌شناسی جدید، به عنوان واسطه‌ای بین نطفه و مضغه (گوشت شدن) محسوب می‌شود.
یعنی حدود 24 ساعت این خون بسته به جدار رحم آویزان است و از خون آن تغذیه می‌کند.
خداوند می‌توانست با بیان «الدم المنقبضه؛ خون بسته» مطلب را ذکر نماید اما با آوردن واژه‌ی «علق» هم معنای خون بسته و هم معنای آویزان بودن را رسانده است که با نظریات جدید پزشکی همخوانی دارد.
با توجه به عدم پیشرفت علم پزشکی در 14 قرن قبل، می‌توان مسئله‌ی «علق» را یکی از شگفتی‌های علمی قرآن نامید که بعد از 14 قرن کشف شده است.( 11 )

برای مطالعه‌ی بیشتر به کتاب‌های ذیل مراجعه شود:
1. پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر رضایی اصفهانی، ج 2، ص 487 ـ 481.
2. طب در قرآن، دکتر دیاب و قرقوز، ترجمه از چراغی، ص 86.
3. اولین پیامبر آخرین دانشگاه، دکتر پاک نژاد، ج 11، ص 110.
4. مطالب شگفت‌انگیز قرآن، گودرز نجفی، ص 99.

2. مضغه

قرآن کریم در مراحل خلقت انسان پس از نطفه و علقه مرحله‌ای دیگر به نام «مضغه» را مطرح می‌سازد که در 2 آیه( 12 ) و سه بار از آن سخن گفته است.
خداوند در سوره حج آیه 5 می‌فرماید: «ثمّ من علقه ثم من مضغة مخلقه و غیرمخلقه لنبین لکم؛ پس از علقه، آنگاه از مضغه دارای خلقت کامل و خلقت ناقص تا قدرت خود را به شما روشن گردانیم»

واژه‌شناسی

واژه‌ی «مضغه» در لغت به معنای «غذای جویده شده و گوشت جویده» آمده است به عبارت دیگر، قطعه‌ای از گوشت که شبیه گوشت جویده شده است.( 13 )
و واژة «مخلقه» تعبیری است که برای مبالغه در «خلق» به کار می‌رود و «خلق» به معنای ایجاد چیزی بر کیفیت مخصوص است. پس تعبیر به «مخلّقه» در مورد «مضغه» اشاره به این است که حقیقت خلق و تحقق آن؛ یعنی ایجاد بر کیفیت مخصوص و تعیین خصوصیات و مقدمات، دراین مرتبه است. اما غیرمخلقه به این معناست که تعیین برخی خصوصیات (تماماً یا بعضاً) در این مرتبه «مضغه» نیست( 14 )

مضغه در دستگاه علم

جنین انسان از هنگام لقاح تخمک و کرمک (اوول و اسپرم) تا 6 روز در راه است تا در رحم جایگزین شود. سپس در رحم لانه گزینی می‌کند و به صورت آویزک (علق) تا 14 روز به رشد خود ادامه می‌دهد. و از هفته سوم بارداری با چشم غیرمسلح کاملاً به صورت گوشت جویده پدیدار می‌گردد (مقایسه‌ای میان تورات، انجیل، قرآن و علم، دکتر بوکان، ص 275) دوره تمایز لایه‌های زاینده (مضغه) را می‌گذارند که تا ماه سوم بارداری ادامه دارد( 15 ) اما این «مضغه» همیشه یک حالت ندارد و مراحل و حالات گوناگونی دارد که در قرن از آن «مخلقه و غیرمخلقه» نام برده است. اما مفسران دیدگاه‌های مختلفی در این دو تعبیر دارند مانند:

1. مقصود جنین کامل الخلقه یا ناقص باشد.( 16 )
2. مقصود از مخلقه، مرحله تصویر جنین باشد( 17 )
3. مقصود از مخلقه، مضغه شکل یافته و متمایز است.( 18 )

و نظرات دیگری درباره آن بیان شده است که بیشتر آنها قابل جمع است.
تعبیر بسیار زیبا و شگفت‌انگیز قرآن (مضغه، مخلقه و غیرمخلقه، حج 5) با یافته‌های پزشکی جدید هماهنگ است و جنین را در این دوره (هفته سوم به بعد) به صورت گوشت کوبیده معرق می‌کند و اشاره‌ای لطیف به تمایز لایه‌های آن (مخلقه = ایجاد به کیفیت مخصوص و تعیین خصوصیات) می‌کند و یک نوع رازگویی و اعجاز علمی قرآن را می‌رساند.
در نتیجه می‌توان گفت: از مجموع نظرات این طور استفاده می‌شود که «مخلقه و غیرمخلقه» صفت برای «مضغه» است به این معنی برخی از اقسام مضغه مقدرات و کیفیت خصوصیات در این مرتبه کامل است و اقسام دیگر کامل نیست( 19 )

3. استخوان و گوشت:

قرآن بعد از بیان مرحله «مضغه، گوشت جدیده» به مرحله ی دیگری از خلقت اشاره کرده است آیه «فخلقنا المضغه عظاماً فکونا العظام لحماً و آنگاه مضغه را استخوان هایی بعد استخوان ها را با گوشتی پوشانیدیم ( 20 )
برای این که بهتر به مرحله استخوان بندی جنین آشنا شویم، لازم ات همراه او، مرحله پوشاندن گوشت را نیز بیان کنیم.
آیه فوق بیانگر آن است که ابتدا استخوان تشکیل شده و بعد از آن گوشت روی آن قرار گرفته است.

نکات علمی:

در مراحل سومین هفته رشد جنین، لایه زایای، اکتودرم، مزودرم، اندودرم، تشکیل می شود. از لایه ی اکتودرم، اعضا و ساختمان ای که در ارتباط با دنیای خارج باقی می مانند؛ ایجاد می گردد، مانند: دستگاه عصبی، پوشش می گوشی، بینی، چشم و ... و از لایه مزودرمی اعضای سلکروتوم (غضروف و استخوان) دستگاه ادرار و تناسلی و ... به وجود می آید. و از لایه اندودرمی، دستگاه معدی روده ای، دستگاه تنفسی و مثانه و ... ساخته می شود.
با توجه به مواد فوق؛ غضروف و استخوان ها از لایه میانی (مزودرم) تشکیل می شود. که به وسیله دو لایه دیگر (اکتودرم و اندودرم) پوشیده شده که آن دو لایه اکثر گوشتی بدن مثل پوست، غدد .... ساخته می شود هم چنین ساخته شدن سلول هایی که باعث پیدایش غضروف و استخوان می شود؛ از هفته چهارم بارداری شروع ی شود و اما سلول های ماهیچه ای پس از آن ساخته می شود( 21 )
گفته شد که لایه میانی مزودرم غضروف ها و استخوان ها را تشکیل می دهد؛ بهتر است با غضروف و استخوان سازی آن آشنا شویم.
غضروف نوعی بافت همبند است که به علت خاصیت ارتجاعی، می تواند فشار زیادی را تحمل کند و هم چنین از بافت های نرم بدن پشتیبانی به عمل می آورد.
هر غضروف دارای ماده ای بنیادی بوده که در ساختمان آن مقدار زیادی آب (حدود 70 درصد)به کار رفته است. این ماده بنیادی می تواند در آب جوشی حل شود و ماده ای به نام ژله غضروف یا کندرین (chondrin) را به وجود آورد. رنگ غضروف سفید مایل به آب است و در افراد مسن به علت تغییرات متابولیک می تواند زرد رنگ باشد.
نقش غضروف در تشکیل استخوان این است که اولین مرحله ساخته شدن استخوان است. غضروف بافتی است مشتقی از مزانشیم که برای اولین بار در اواخر هفته چهارم زندگی جنین، ظاهر می شود. و در قسمت هایی که می خواهد استخوان تشکیل دهد، ابتدا باید قالبی از غضروف به وجود آید که بعداً به استخوان تبدیل شود بنابراین استخوان سازی به دو صورت انجام می پذیرد:

1. استخوان سازی داخل غشایی: در این نوع استخوان سازی، بافت استخوانی در داخل لایه ای از بافت همبند مزانشیمی تشکیل می شود و این بافت مستقیماً به بافت استخوانی مبدل می شود. تفاوتی که میان استخوان سازی داخل غشایی با تشکیل غضروف وجود دارد، این است که غضروف معمولاً رگ خونی و لنفی و عصب ندارد و تغذیه آن توسط انتشار صورت می گیرد و به لحاظ نداشتن رگ خونی، ترمیم آن با مشکل صورت می گیرد ولی محل تشکیل استخوان بسیار پر عروق می باشد.
2. استخوان سازی داخل غضروفی: در اکثر استخوان های بدن، سلول های مزانشیمی ابتدا به یک سری قالب های غضروفی شفاف تبدیل شده که به نوبه خود استخوانی می گردد.
استخوانی که به طور ابتدایی در بدن جنین تشکیل می شود موقتاً و تماماً از نوع نابالغ یا اولیه است و پس از تولد به تدریج بافت استخوانی جنین از بین رفته و به جای آن استخوان بالغ یا ثانویه تشکیل می گردد.
نکته بسیار جالبی که در بافت استخوانی به چشم می خورد این است که این بافت از ابتدای تشکیل تا پایان عمر دو فعالیت متضاد دارد. یکی استخوان سازی و دیگری تخریب استخوانی.22
با توجه به مطالب علمی می توان گفت: سلول های غضروفی و استخوانی از لایه میانی جنین (مزودرم) زودتر از سلول های ماهیچه ای و پوستی پدید می آید. پس در حقیقت سلول های استخوان و غضروفی به وسیله دو لایه دیگر جنین (اکتودرم و اندردرم) پوشیده شده و سلول های ماهیچه ای و پوستی روی آن ها را همانند لباس می پوشاند. این یافته های علمی با مطالب قرآنی هماهنگ است که نشان از شگفتی علمی قرآن دارد.23

4. آفرینش روح و جنبش جنین  




از آیات قرآن استفاده می شود که پس از مرحله تسویه و تنظیم و تعادل اعضای بدن انسان در رحم مادر، مرحله دیگری را با نام «نفح روح، دمیدن روح» بیان می کند. «ثم سواه و نفخ فیه من روحه؛24آن گاه او را درست اندام کدره و از روح خویش در او دمید» «فکسونا العظام لحماً ثم انشاناه خلقاً آخر ( 25 ) بعد استخوان ها را به گوشتی پوشانیدیم، آن گاه (جنین را در) آفرینشی دیگر پدید آوردیم.»
از آیات فوق بر می آید که در آدمی جز بدن، چیز بسیار شریف نیز وجود دارد که مخلوق خداست و تا آن چیز شریف در انسان به وجود نیاید، آدمی، انسان نمی گردد و در حضرت آدم به وجود آمد، شانی یافت که فرشتگان در برابر او خضوع کردند و عبارت «انشأناه خلقاً آخر» نشان از خلقت می دهد که فعل و انفعالات طبیعی و مادی در آن نیست.(26) و انشاء به معنی ایجاد کردن چیزی توام با تربیت آن است. این تعبیر نشان می دهد که مرحله اخیر با مراحل قبل، کاملاً متفاوت است(27) اگر گفته شود نطفه انسان از آغاز که در رحم قرار می گیرد و قبل از آن یک موجود زنده است.
بنابراین نفخ روح چه معنا دارد؟ در پاسخ باید گفت: زمانی که نطفه منعقد می شود تنها دارای یک نوع «حیات نباتی» (گیاهی) است یعنی؛ فقط تغذیه و رشد و نمو دارد. ولی از حس و حرکت که نشانه «حیات حیوانی» است و هم چنین قوه ادراکات که نشانه «حیات انسانی» است و در آن خبری نیست (ما تکامل نطفه در رحم به مرحله ای می رسد که شروع به حرکت می کند و تدریجاً قوای دیگر انسانی در آن زنده می شود این همان مرحله ای است که قرآن از آن تعبیر به نفخ روح می کند.(28)

اما ماهیت روح چگونه است؟ و حلول او برجسم از چه زمانی می باشد؟ آیات قرآن در این مورد ساکت است و باین تفصیلی ندارد و حقیقت آن نیز برای ما روشن نیست.



نظرگاه دانشمندان

مهم ترین اتفاقی که پس از ماه سوم برای جنین پیش می آید، حرکت و فعالیت قلب و رشد سریع جنین و شکل گیری اندام های خارجی است در ماه سوم و ابتدای ماه چهارم به دلیل عصب دار شدن اندام ها، حرکت جنین آغاز می شود و زن باردار در ماه چهارم حرکت جنین را کاملاً احساس میکند.(29)

دانش بیولوژی هنوز پاسخگوی این قسمت نبوده یعنی حد فاصل مرحله حیات با مرحله قبل از آن را نمی تواند مشخص سازد(30) آیا در چهارماهگی این دمیدن روح اتفاق می افتاد یا کمتر از آن و حتی برخی از منابع پزشکی تشخیص حرکات جنین توسط مادر را در ماه پنجم دانسته اند(31) تا چه رسد به زمان دقیق حلول روح.

آیا می توان ادعا کرد حرکت جنین در شکم مادر همان وقوع دمیدن روح باشد؟

در پاسخ باید گفت: همان طور گذشت. جنین بعد از لقاح نطفه دارای حیات نباتی (گیاهی است که فقط تغذیه و رشد دارد و بعد از مدتی دارای حرکات و ضربان قلب است که می توان آن را حیات حیوانی دانست اما آن چه مهم است قوه ادراکات و شعور که در سایه روح الهی پرورش می یابد، و همچنین انسانیت انسان است که او را از حیوان متمایز می کند آن محقق نمی شود مگر با حلول روح الهی و در قرآن کریم اشاره ای به حرکت جنین نشده است فقط سخن از خلقت دیگر و دمیدن روح الهی شده است.(32)
در نتیجه نمی توان گفت: دمیدن روح بر جنین هم زمان با حرکات جنین است.

5. جنسیت جنین (دختر یا پسر)

قرآن در ادامه بیان مراحل خلقت به مرحله شکل گیری جنین اشاره می کند و در چند آیه بدان پرداخته شد، «ثم کان علقة فخلق فسوی فجعل منه الزوجین الذکر و الانثی؛(33) پس علقه (آویزک) شد و (خدایش) شکل داد و درست کرد و از آن، دو جنس نر و ماده را قرار داد.

از مرحله علقه تا شکل گیری جنین، سه ماه طول می کشد، و در سومین ماه صورت جنین، شکل صورت انسان به خود می گیرد و جنسیت جنین مشخص می شود و به همین علت قرآن کریم مرحله جنسیت جنین را (پسر یا دختر) پس از مرحله تسویه و شکل گیری قرار داده است «فسوی فجعل منه الزوجین» از نظر علمی، اعضاء تناسلی خارجی در ماه سوم، تکامل یافته که در دوازدهمین هفته جنس جنین را با امتحان وضع ظاهری می توان مشخص ساخت.(34)



انتخاب پسر یا دختر شدن جنین با چه کسی است؟

آن چه از علم پزشکی می توان استخراج کرد این است که، تعیین جنسیت بستگی به سلول های پدر دارد. یعنی کروموزوم y در کرمک (اسپرماتوزئید) تعیین کننده پسر است (44+ x + y) و اوول زن همیشه دارای کروموزم x است و کروموزوم x مرد جنسیت جنین را دختر تعیین می کند. (44+2x. ) 35

اما در مرحله بعد از همان هنگام که انسان به صورت پاره گوشتی در شکم مادر قرار گرفته دو برجستگی از طناب پشتی که بعداً ستون فقرات را تشکیل خواهد داد به وجود می آیند.

این دو برجستگی را لوله های تناسلی می نامند. اگر مقرر شده که جنین پسر باشد این دو لوله از هفته ششم، شروع به ساخت بافت های مشابه بافت های بیضه می کنند. اما اگر مقرر شده که جنین دختر باشد، این لوله های تناسلی از هم متمایز شده تا در هفته دهم بافت های شبیه بافت های تخمدان را تشکیل دهند. شکل گیری دستگاه تناسلی مو تشابه به دلیل نبودن هورمون های نر صورت می پذیرد.(36

عوامل ذیل در پسر یا دختر شدن

خداوند در سوره شوری آیه 49 و 50، تمام امور مربوط به جنس جنین را به دست خود می داند «یداله ملک السموات و الارض یخلق ما یشاء ....»

آیه در بیان عدم تاثیر علل و اسباب مادی نیست بلکه بیان گر قدرت و عظمت خداوند است. امروزه با پیشرفت علم ژنتیک و فراهم نمودن دارو و دریافتن تاثیرات غذا، قادر به تعیین جنسیت هستند.

در این راستا حضرت آیة الله مکارم شیرازی: تعادل جمعیتی دختر و پسر را مطرح کرده و تاثیر غذا و دارو را در جنسیت جنین کمرنگ نموده است. ایشان می فرماید:

در این که چگونه و تحت چه عواملی، جنین مذکر یا مونث می شود؟ هیچ کس پاسخی در برابر این سوال ندارد، یعنی علم هنوز جوابی برای آن پیدا نکرده است.

ممکن است پاره ای از مواد غذایی یا داروها در این امر موثر باشد ولی مسلماً تاثیر آن سرنوشت ساز و تعیین کننده نیست. ولی با این حال عجیب این است که همیشه یک تعادل نسبی در میان این دو جنس (مرد و زن) در همه جوامع دیده می شود و اگر تفاوتی باشد چندان چشم گیر نیست.(37) 


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 
6. مدت ثابت زمان بارداری

آن چه در بین مردم مشهور است، دوران بارداری 9 ماه است و قرآن کریم بدون اشاره به زمان، با جمله «اجل مسمی، مدت معین» و «قدر المعلوم، مدت معین» زمان بارداری را مشخص و ثابت می داند.

آیه «و نقر فی الارحام ما نشاء الی اجل مسمی؛(38) و آن چه را اراده می کنیم تا مدتی معین در رحم ها قرار می دهیم»

آیه: «فجعلناه فی قرار مکین الی قدر معلوم؛ فقدرنا فنعم القادرون»(39)؛ پس آن را (نطفه) در جایگاهی استوار نهادیم تا مدتی معین و توانا آمدیم و چه نیک تواناییم»(40)

رحم قرارگاه و جایگاه استواری برای محصول بارداری است، ولی برای یک مدت زمان تعیین شده و تقریباً ثابت که به دوران بارداری معروف است و تقریباً 270 ـ 280 روز یا 40 هفته، معادل ده ماه قمری یا نه ماه شمسی که پس از آن جنین قادر خواهد بود در دنیای جدیدی به زندگی خود ادامه دهد قرآن این مدت زمان را به نام «قدر معلوم» یاد می کند و در سوره حج از این فاصله زمانی به نام «اجل مسمی» یعنی، مدت از قبل تعیین شده یاد شده است اعجاز این آیات در این نیست که به مدت بارداری اشاره نموده، بلکه در این است که گفته است این مدت بهترین و مناسب ترین مدت ممکن است «فقدرنا فنعم القادرون» و اگر این مدت کم یا زیاد شود، زیان آن متوجه جنین یا مادر او خواهد بود.

اگر مدت بارداری بیش از 42 هفته به طور انجامد، بارداری طولانی نامیده می شود و مفراتی مانند: سخنی زایمان، کاهش اکسیژن جنین و خطر مرگ برای او و ... به همراه دارد. و اگر کمتر از 38 هفته باشد، آن را زایمان زودرس می نامند و زیان های مانند: ضعف و ناتوانی سیستم دفاعی بدن نوزاد که 50% درصد مبتلا به مرگ نوزادی می شود ـ آمادگی نوزادان برای ابتلاء به بیماری های یرقان و ... به همراه دارد. لذا مدت بارداری طبیعی بین 38 الی 42 هفته می باشد.(41)


حاصل سخن این که، قرآن مقدار زمان بارداری را اندازه ای مشخص می داند و پزشکی نوین هم مدت زمان بارداری را تقریباً ثابت می داند و نشان می دهد که کشفیات جدید علمی، بار دیگر اشارات علمی قرآن را تبیین کرده است.

اطبای قبل از اسلام مانند جالینوس (210 ـ 131 م) و بعد از اسلام مانند ابن سینا (370 ـ 428 ق) ادعا کردند که با چشم خود شاهد به دنیا آمدن طفل بعد از شش ماه بوده اند(42) و هم چنین نقل تاریخی که چنین قضیه ای در زمان های مختلف اتفاق افتاده است؛ در کتاب ها بیان شده است.(43)

با بررسی در آیات مختلف نشان می دهد که قرآن به مسئله کمترین مدت بارداری اشاره کرده است:

آیه «وَوَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ إِحْسَاناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کُرْهاً وَوَضَعَتْهُ کُرْهاً وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلاَثُونَ شَهْراً حَتَّى‏ إِذَا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَبَلَغَ أَرْبَعِینَ سَنَةً قَالَ رَبِّ أَوْزِعْنِی أَنْ أَشْکُرَ نِعْمَتَکَ الَّتِی أَنْعَمْتَ عَلَیَّ وَعَلَى‏ وَالِدَیَّ وَأَنْ أَعْمَلَ صَالِحاً تَرْضَاهُ وَأَصْلِحْ لِی فِی ذُرِّیَّتِی إِنِّی تُبْتُ إِلَیْکَ وَإِنِّی مِنَ الْمُسْلِمِینَ.» (احقاف / 15)

ترجمه «و انسان را نسبت به پدر و مادرش به احسان سفارش می کنیم. مادرش با تحمل رنج به او باردار شد و با تحمل رنج او را به دنیا آورد و بارداری و شیر دادن او سی ماه است.

آیه «وَاذْکُرُوا اللّهَ فِی أَیَّامٍ مَعْدُودَاتٍ فَمَن تَعَجَّلَ فِی یَوْمَیْنِ فَلاَ إِثْمَ عَلَیْهِ وَمَن تَأَخَّرَ فَلاَ إِثْمَ عَلَیهْ لِمَنِ اتَّقَى‏ وَاتَّقُوا اللّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّکُمْ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ» (بقره / 233)

ترجمه: «و مادران فرزندان خود را دو سال تمام شیر دهند، (این حکم) برای کسی است که بخواهد دوران شیر خوارگی را تکمیل کند.»(44)

مفسران در تفسیر دو آیه فوق، این طور استنباط کرده اند که، طبق نص صریح آیه، مدت شیر خوارگی طفل دو سال تمام است معادل 24 ماه می باشد و آیه دیگر مدت بارداری و شیرخواری را مجموعاً 30 ماه می داند، با توجه به 24 ماه شیرخواری طفل، مدت بارداری 6 ماه می باشد یعنی 24 ماه را از 30 ماه کم نماییم، 6 ماه که نشان از کوتاه ترین مدت بارداری است،باقی می ماند.(45)



نظریه پزشکان

پزشکی نوین به این نتیجه رسیده است که جنین اگر شش ماه تمام در رحم مادر باشد، پس از تولد زنده خواهد ماند. هر چند تولد این گونه را زایمان زودرس می نامند(46) در آن موقع لازم است با مراقبت های ویژه و وصل دستگاه تنفسی و ... می توان طفل را از حالت نارسا بودن بیرون آورد.(47)

در نتیجه، پیش از آن که دانش پزشکی به حداقل زمان لازم برای بارداری را کشف نماید، قرآن این مطلب را به روشنی بیان کرده است.



7. تولد نوزاد


تلد نوزاد بعد از 9 ماه زندگی در رحم مادر، یکی از عجائب خلقت به حصاب می آید و خداوند این مرحله هجرت را از قدرت بزرگ خود می داند.

«و نقر فی الارحام ما نشاء الی اجل مسمی ثم نخرجکم طفلاً؛(48)

و آن چه را اداره کنیم تا مدتی معین در رحم ها قرار می دهیم، آنگاه شما را (به صورت) کودک برون می آوریم.»

با مقایسه ی ضمن دنیای رحم و زندگی کودک در آن با خارج از رحم، به عظمت خلقت انسان پی می بریم.

الف. درجه حرارت دنیای رحم 37 درجه است ولی درجه حرارت خارج از رحم، کمتر یا بیشتر است، لذا طفل در زمان کوتاه لازم است خود را با حرارت محیط سازگاری دهد.

ب. جنین در رحم مادر دنیای تاریک را بسر برده است و روشنایی و نور برای او مفهومی ندارد، اما پس از تولد، در برابر روشنایی و نور خیره کننده دنیا سازگاری نشان می دهد.

ج. هم چنین طفل 9 ماه در عالم مرطوب و لزج زندگی کرده است ولی پس از تولد باید در محیط خشک به زندگی خود ادامه دهد.(49)

د. گردش خون در جنین، یک گردش ساده است. زیرا حرکت خون های آلوده به سوی ریه ها برای تصفیه انجام نمی گردد. چون در آن جا تنفسی وجود ندارد لذا دو قسمت قلب او (بطن راست و چپ) که یکی عهده دار رساندن خون به اعضا و دیگری عهده دار رساندن خون به ریه برای تصفیه است به یکدیگر راه دارد. اما به محض این که جنین متولد شد، این دریچه بسته می شود و خون دو قسمت می گردد؛ بخشی به سوی تمام سلولهای بدن برای تغذیه فرستاده می شود و بخش دیگر به سوی ریه ها برای تنفس.

ه. تا زمانی که جنین در شکم مادر است، اکسیژن لازم را از خون مادر می گیرد ولی بعد از تولد از طریق ریه (که قبلاً در رحم مادر آماده بود) و تنفس اکسیژن دریافت می کند.

و. تغذیه جنین در شکم مادر از طریق بند ناف است اما بعد از تولد تمامی دستگاه گوارشی فعال و تغذیه از طریق دهان، مری و معده انجام می پذیرد.

ز. بعد از تولد نوزاد بسیار گریه می کند، ممکن است دلیل آن موارد زیر باشد:

1. گریه نوزاد بعد از تولد نشانه حیات و بقای او است.

2. در بعضی موارد گریه نوزاد دلیل بر ناراحتی او باشد، آزردگی از بیماری، گرسنگی، تشنگی، شرائط جدید زندگی اعم از گرما، سرما، نور شدید و ...

3. نوزاد بعد از تولد نیازمند به ورزش است تا خون را به سرعت در تمام عروق به جریان وا دارد و تمام سلو ها را مرتباً تغذیه کند گریه برای نوزاد ورزش است و بدن را به تحرک وا می دارد.

4. در مغز کودک دارای رطوبتی است که اگر در آن جا بماند، سبب بیماری ها حتی کوری می شود گریه نوزاد سبب می شود که رطوبت های اضافی به صورت قطره های اشک از چشمان آن ها بیرون ریزد و سلامتی آن ها تضمین شود.(50)

حاصل سخن این که، با توجه به متفاوت بودن دنیای رحم با دنیا خارج از رحم، و فرایند حیات گوارشیف تنفس، گردش خون، تغذیه و ... بعد از تولد نشان از دنیای شگفت انگیز تولد نوزاد دارد و عظمت و قدرت خداوند را به نمایش می گذارد.
////////
پی نوشت:
1 . علق / 1 و 2، حج / 5، مومنون / 14، غافر / 67، قیامت / 38.
2. ر.ک: تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ج 27، ص 153.
3 . التحقیق فی کلمات قرآن کریم، حسن مصطفوی، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران، تهران، مفردات راغب اصفهانی، المکتبه الرضویه، تهران، ذیل ماده «علق». ر.ک: قاموس قرآن، سید علی اکبر قرشی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ذیل ماده «علق»
4 . طب در قرآن، دکتر دیاب و قرقوز، ترجمه چراغی، ص 86، انتشارات حفظی، تهران.
5 . تفسیر نمونه، همان، ج 27، ص 156.
6 . مطالب شگفت‌انگیز قرآن، گودرز نجفی، ص 99، نشر سبحان، تهران.
7 . اولین پیامبر آخرین دانشگاه، دکتر پاک‌نژاد، ج 11، ص 110، کتابفروشی اسلامی، تهران.
8 . اسلام و طب جدید یا معجزات علمی قرآن، دکتر عبدالعزیز اسماعیل پاشا، ترجمة سید غلامرضا سعیدی، انتشارات برهان، ص 182.
9 . حضرت آیت‌الله معرفت بعد از پذیرفتن این نظریه که علق خون بسته است می‌گوید: علقه در روز هفتم به جداره رحم می‌چسبد. (التمهید، محمدهادی معرفت، ج 6، ص 82)
10 . لازم به ذکر است احتمالات دیگری درباره «علق» داده شده از جمله، بعضی‌ها علق را به معنای نطفه مرد (اسپرماتوزئید) معنا کرده‌اند (مطالب شگفت‌انگیز قرآن، ص 99) و بعضی دیگر به معنای موجود صاحب علاقه که اشاره به روح اجتماعی انسان است، معنا نموده‌اند. و بعضی دیگر اشاره به گل حضرت آدم(ع) که حالت چسبندگی دارد نموده‌اند. (ر.ک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر رضایی اصفهانی، ص 487 ـ 481)
11 . ر.ک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، دکتر محمدعلی رضایی اصفهانی، انتشارات مبین، رشت، ج 2، ص 487 ـ 481.
12 . مومنون / 14، حج / 5.
13 . التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، حسن مصطفوی، ج 11، ص 124، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران، 1371.
14 . همان، ج 3، ص 112 و نیز ج 11، ص 126.
15 پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، رضایی اصفهانی، انتشارات مبین، رشت، چ 1، 1380، ج 2، ص 498 به نقل از رویان‌شناسی پزشکی، لانگمن، ص 38.
16 . تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ج 14، ص 24.
17 . مارف قرآن، مصباح یزدی، انتشارات راه حق، قم، ص 338، المیزان، علامه طباطبایی، بنیاد علمی و فکری علامه، تهران، ج 14، ص 344.
18 . ر.ک: طب در قرآن، دکتر قرقوز، ص 87.
19 . ر.ک: پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، رضایی اصفهانی، ص 500.
20 مومنون، 14.
21 ر.ک: رویان شناسی پزشکی لانگمن، ترجمه دکتر بهادری و شکور، ص 57.
22 ر.ک: شگفتی پزشکی در قرآن کریم، حسن کریمی، یزدی، ص 41 – 47.
23 ر.ک: پژوهشی در اعجاز علم قرآن، رضا اصفهانی، ج 2، ص 506 – 513، دکتر عدنان شریف، من علم طب القرآن، ص 59، تفسیر نمونه، ج 14، ص 212، طب در قرآن، ص 89.
24 سجده 9، در سوره ص 72 و حجر 29، به همین مضمون در مورد خلقت حضرت آدم آمده است.
25 مومنون، 14.
26 ر.ک: معارف قرآن، مصباح یزدی، دو جلدی، ص 349 – 359.
27 تفسیر نمونه، ج 14، ص 211.
28 ر.ک: پیام قرآن، مکارم شیرازی، ص 78.
29 ر.ک: طب در قرآن، ص 89 – 92.
30 اولین دانشگاه آخرین پیامبر، دکتر پاکنژاد، ج 1، ص 263 – 265.
31 رویان شناسی پزشکی لانگین، ص 98.
32 پژوهشی بر اعجاز علمی قرآن، ص 529 – 523.
33 قیامت 38 – 39، ر.ک: نجم 45 – 46، شوری 49 – 50، لیل 3، حجرات 13.
34 رویان شناسی پزشکی لانگمن، ص 497 طب در قرآن، ص 87.
35 اولین دانشگاه آخرین پیامبر، دکتر پاکنژاد، ج 1، ص 255 – 257، ر.ک: بسام دفضع، الکون و الانسان بین العلم و القرآن، ص 165.
36 طب در قرآن، ص 77 – 78.
37 پیام قرآن، ج 2، ص 79، و ص 84 – 85.
38 حج، 5.
39 مرسلون 20 – 24.
40 درباره واژه «قدر» در بین لغویوین اختلاف است بعضی ها به معنای تقدیر و اندازه گرفته اند و بعضی دیگر به معنای قدرت، آن چه به ذهن نزدیک تر است همان قدرت است (مفردات راغب، ذیل ماده «قدر» به تفسیر نمونه، ج 25، ص 409، المیزان، ج 20، ص 167.
41 ر.ک: طب در قرآن، ص 99 – 103؛ اولین دانشگاه آخرین پیامبر، ج 11، ص 109، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ج 2، ص 550 – 554، رویان شناسی لانگمن، ص 96.
42 ر.ک: تفسیر نمونه، ج 21، ص 327.
43 طب در قرآن، ص 22.
44 ر.ک: لقمان 14.
45 تفسیر نمونه، مکارم شیرازی، علامه طباطباییف تفسیر المیزان، ذیل آیه فوق.
46 (رویان شناسی پزشکی لانگمن، ص 99)، بعضی از پزشکان معتقدند به خاطر عدم تمایز دستگاه تنفسی و عصبی در زمان 6 ماهگی مشکل است طفل زنده بماند، در پاسخ می توان گفت: با رشد دستگاه پزشکی حتی می توان نطفه را در خارج از رحم پرورش داد تا چه رسد به طفل شش ماهه را.
47 طب در قرآن، ص 22، اولین دانشگاه و آخرین پیامبر، ج 11، ص 109، پژوهشی در اعجاز علمی قرآن، ج 2، ص 540 – 543.
48 حج، 5؛ ر.ک: غافر 67، نحل 78.
49 ر.ک: گذشته و آینده جهان، بی آزار شیرازی، ص 68 – 69، با تصرف و تخصیص.
50 ر.ک: پیام قرآن، مکارم شیرازی، ج 2، ص 89

  


برچسب‌ها: ژنتیک در قرآن

تاريخ : سه شنبه 28 خرداد1392 | 3:1 AM | نویسنده : عاطفه خادم الحسینی

یَا أَیُّهَا الْإِنسَانُ مَا غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ ﴿۶﴾ الَّذِی خَلَقَکَ فَسَوَّاکَ فَعَدَلَکَ ﴿۷﴾ فِی أَیِّ صُورَةٍ مَّا شَاء رَکَّبَکَ ﴿۸﴾  

 

ای انسان چه شد که به خدای کریم و بزرگوار خود مغرور گشتی.آن خدایی که تو را از عدم بوجود آورد به صورت کامل و تمام بیاراست و سپس اعتدال بخشید-حال انکه به هر صورتی که خواستی خلق را توانستی کرد. 

سوری انفطار 6-8 

 

1-انسان آفریده می شود2-بعد از مدتی به اندازه های مساوی تقسیم می شود(واژه ی تعدیل)یعنی تقسیم کردن به عدل3-پس از مدتی از تقسیم به تعادل می رسد4-به توازن رسیدن آغاز به شکل گرفتن به شکلی که از پیش تعین شده بود می رسد. 

  

مرحله ی اول  

پس از رسیدن اسپرم به تخمک و ترکیب شدن آنها با هم سلول اولیه درست می شود.  

مرحله ی دوم 

پس از مدت کوتاهی پس از آفرینش اولین تقسیم سلولی  صورت می گیرد.ابتدا به دوقسمت سپس به چهار قسمت مساوی سپس به هشت قسمت مساوی سپس به شانزده و سی ودو قسمت مساوی تقسیم می شود. 

 

در مرحله ی سوم 

در اولین سلول مواد غذایی موجود در سیتوپلاسم بطور مساوی میان سی دو سلول بطور مساوی تقسیم می شود و نسبت مواد غذایی موجود در سیتو پلاسم مساوی می شود(با توجه به میزان نیاز هسته)و به تعادل می رسد. 

در مرحله ی چهارم انسان پس از تعادل یافتن آغاز به شکل گرفتن به شکلی که از پیش تعین شده می رسد. 

شکل و شمایل و خصوصیات جنین همانطور که در ایه مطرح می کند پیش از اینکه جنین شکل بگیرد.وجود داشته که بصورت کد DNA در هسته ی سلول ها وجود داشته است.


برچسب‌ها: ژنتیک در قرآن

تاريخ : سه شنبه 28 خرداد1392 | 2:48 AM | نویسنده : عاطفه خادم الحسینی

درست در يك قرن گذشته گريگور مندل قوانيني را تنظيم كرد تا تورات خصوصيات بيولوژيكي را تشريح كند. تصور اساسي اين قوانين بر اين است كه هر خاصيت وراثتي يك موجود، بوسيله عاملي بنام ژن كنترل مي‌شود، كه آن، ذره‌اي فيزيكي بوده و در جايي از سلول يافت مي‌شود. كشف قوانين مندل، در سال 1900 ميلادي تولد ژنتيك را نشان مي‌دهد. اين علم جديد در سه سال اول حياتش با سرعت تعجب‌آوري رشد كرد و با كشف نقش DNA، بشر وارد دومين عصر بزرگ ژنتيك شد. طي سالهاي 1952 تا 1966 ساختمان DNA درخشيد، كد ژنتيكي شكوفا گرديد و فرآيندهاي رونويسي و ترجمه شرح داده شدند. پس از آن در سالهاي 1971 تا 1973 بررسي ژنتيكي مجددا با سرعت شگفت آوري به جريان افتاد كه مي‌توان آن رافقط به عنوان يك دگرگوني در بيولوژي مدرن توجيه كرد.

يك متدولوژي كاملا جديد توسعه يافت و امكان داد تا آزمايشهايي را كه قبلا عملي نبودند، با موفقيت طرح ريزي و انجام شوند. اين روشها تحت عنوان علم بيوتكنولوژي ناميده شده‌اند و سومين عصر بزرگ ژنتيك را درخشان كرده‌اند و ما تازه در اواسط راهي هستيم كه توسط اين دگرگوني ايجاد شده و هيچ پاياني براي دورنماي مهيج آن قابل تصور نيست.

اما در علم بيوتكنولوژي توجه اذهان عمومي به وسيله‌ي مشابه سازي بخصوص مشابه سازي انسان در دهه‌ي 1960جلب گرديد؛ به ويژه با پيشرفت اين علم و انتشار نتايج حاصل از تحقياتي كه دانشمنداني چون رابرت بريجرد، توماس كينگ و جان گوردون بر روي جنين قورباغه‌ها و وزغ‌ها انجام دادند. نتايج نشان مي‌داد كه از يك سلول در حال تقسيم جنين وزغ يا قورباغه‌ مي‌توان دسته‌اي از اين موجود كه داراي ساختار ژنتيكي يكساني باشند، خلق كرد. اما در آن زمان بدليل جهت كلوي كردن موجودي كامل استفاده كنند. ولي همه مي دانستند روزي در آينده با پيشرفت علم، بشر به فن آوري كلون كردن انسان دست خواهد يافت. سالها موضوع كلون كردن يك موجود از يك سلول بالغ و تمايز يافته، فكر محققين و دانشمندان را به خود معطوف ساخته بود. پس از مطالعات بسياري كه صورت گرفت اكثر محققين به اين نتيجه رسيدند كه اين كار غير عملي است، اما عده‌ي اندكي از آنها دست از آزمايشات و مطالعات خود بر نداشتند تا اينكه در سال 1995 دكتر كيت كمپبل متخصص بيولوژي سلولي از موسسه‌ي رزلين در اسكاتلند توانست راه خاموش ساختن و غير فعال كردن ژنهاي يك سلول بالغ و بردن آن به فاز جنيني را بيابد و بدين ترتيب او توانست مهمترين مانع بر سر راه عملي ساختن روياي كلون كردن يك موجود را از يك سلول بالغ، برطرف سازد. در ادامه دكتر كيت كمپبل به اتفاق همكار خود دكتر يان ويلموت آزمايشات بسياري انجام دادند تا اينكه اين دو دانشمند به كمك هم توانستند شگفتي ساز سال 1997 در جهان شوند. آنها توانسته بودند كاري به ظاهر غير ممكن را ممكن سازند.

خبر تولد گوسفندي بنام دالي در سال 1997 در مؤسسه‌ي رزلين از يك سلول بالغ و تمايز يافته به سرعت در سراسر جهان پيچيد و جهانيان را در حيرت فرو برد. وجود اين گوسفند اولين گواه زنده‌اي بود دال بر اينكه دانشمندان يكي از پبچيده‌ترين مسائل بيولوژي سلولي را حل نمودند و اين سوال نگران كننده را در اذهان تداعي مي‌كرد كه آيا انسان نيز مي‌تواند بدين صورت كلون گردد؟

بطور كلي تكنيكي كه به كمك آن «دالي»‌ خلق شد، روش انتقال هسته بود، اما همانطور كه گفته شد چيزي كه دالي را منحصر به فرد نمود اين بود كه «دالي» اولين پستاندار كلون شده از يك سلول كاملا تمايز يافته بود.

عموما هر سلول در بدن يك موجود زنده‌ي بالغ، حاوي كليه‌ي اطلاعات ژنتيكي لازم جهت ساخت يك موجود كامل مي‌باشد، اما بايد اين نكته را بخاطر داشت كه در يك سلول، واقع در بافت خاصي در بدن، نظير سلولهاي كبدي يا بافت پوششي، فقط برخي از ژنها كه ويژه‌ي سلولهاي مزبور در آن بافت مي‌باشد فعال خواهند شد و بقيه‌ي ژنها پس از شكل گيري و رشد و نمو بافتها و اندامها در جنين خاموش و غير فعال مي‌شوند. پس اولين مانع مشابه سازي موجودات از يك سلول بالغ، خاموش و غير فعال مي‌شوند. پس اولين مانع مشابه سازي موجودات از يك سلول بالغ، خاموش و غير فعال ساختن تمامي ژنهاي موجود در ساختار ژنومي سلول بالغ است. در اينجا جهت روشن ساختن بهتر موضوع كلونينگ خلاصه‌اي از روش كلون كردن يك موجود از يك سلول بالغ را شرح داده و سعي بر ساده نمودن مطلب خواهيم داشت.

مراحل مشابه سازي يك موجود زنده
1ـ فراهم كردن يك سلول (مثلا سلول اپيدرم) از موجودي كه مي‌خواهيم آن را كلون كنيم. اين سلول حاوي تمامي ژنهاي مورد نياز جهت ساخت يك موجود كامل، مشابه موجود دهنده‌ي سلول است، اما در حالت طبيعي فقط ژنهاي ويژه‌اي در سلولهاي اپيدرم فعال هستند.

2ـ سلول را به مدت حدود 5 روز در محيط فقير از لحاظ مواد غذايي مورد نياز جهت رشد و نمود سلول قرار مي‌دهيم، قرار دادن سلول در اين شرايط به جهت متوقف ساختن چرخه‌ي تقسيم سلولي و بردن سلول در فاز خاموش و يا غير فعال است. با اين عمل احتمالا سلول وارد مرحله‌ي جنيني خود مي‌شود. در اين حالت سلول مزبور بطور بالقوه مي‌تواند تمام ژنهاي مورد نياز جهت ساختن يك موجود كامل را بارز سازد.

3ـ يك سلول تخمك از جنس مؤنث تهيه كرده آن را در يك بتري در شرايط خاص آزمايشگاهي زنده و فعال نگه مي‌داريم.

4ـ در اين مرحله هسته را از سلول تخمك بدون اينكه آسيبي به سلول وارد شود، خارج مي‌كنيم.

5ـ سلول اپيدرم و سلول تخمك بدون هسته را با شوك الكتريكي با يكديگر ادغام مي نماييم.

6ـ در اين مرحله جنين را در مراحل ابتداي رشد و نمود، در يك فرصت مناسب به رحم مادر جانشين انتقال مي‌دهيم.

7ـ پس از يك دوره بارداري، نوزاد متولد شده، مشابه موجودي خواهد بود كه سلول اپيدرم را از آن گرفته بوديم.

با مقدمه‌اي كه ذكر شد بايد خاطر نشان ساخت، اين روش مشابه سازي انسان به مانند هر فن آوري نوين ديگري مي‌تواند داراي مزايا و معايبي باشد و به تعبيري همچون يك شمشير دولبه است كه خود به هنگام موازنه بايستي مورد داوري صحيحي قرار گيرد.

تولد اولين پستاندار كلون شده، بلافاصله اخلاقيون و دانشمندان را به تكاپو انداخت و آنان بحث مشابه سازي انسان را از دو ديدگاه مختلف مورد تجزيه و تحليل قرار دادند. اخلاقيون سعي كردند جهانيان را متوجه عواقب دهشتناك و غير قابل كنترل فن‌آوري كلونينگ انسان نمايند و اين سبب گرديد تا بسرعت اين عمل در تمامي كشورهايي كه پتانسيل كلون كردن انسان را داشتند ممنوع اعلام شود. در مقابل؛ طرفداران فن‌آوري كلونينگ انسان، موصوع را از چند جهت مورد بحث قرار مي‌دهند. آنها بر اين اعتقادند كه در كلون كردن انسان هرگز كپي برابر اصل نيست! و فرد كلون شده در واقع دو قلوي همسان با قرد است، البته با يك نسل تأخير و نه چيز ديگر! يعني اينكه انسانها تنها زاييده‌ي ساختار ژنتيكي خود؛ كه از والدين به ارث برده‌اند؛ نيستند، بلكه عوامل مختلفي در شكل گيري ساختمان فيزيكي و همچنين روح و روان آن نقش دارند. در ذيل به برخي از موارد مهم آنها اشاره مي‌نماييم.

عوامل محيطي همچون؛ منطقه‌ي جغرافيايي، وضع اقتصادي، وضع فرهنگي، نحوه‌ي تولد، محيط زهدان، عادات غذايي و حتي ترتيب تولد مي‌تواند اثرات چشمگيري بر روي صفات مختلفي نظير؛ قد، رنگ بدن و خصوصيات شخصيتي فرد داشته باشد. همچنين مطالعات نشان داده است كه عوامل محيطي مي‌توانند تاثير بسزايي در ايجاد غالب بيماريهاي رواني و برخي بيماريهاي ژنتيكي نيز، داشته باشند.

جهش‌ها: عامل مهم ديگر در ايجاد اختلاف بين انسانها، جهش‌هاي ايجاد شده در ساختار ژنتيكي هر فرد است. ايجاد جهش‌ها تحت اثر عوامل محرك بسياري چون مواد شيميايي، اشعه‌هاي يونيزان و كيهاني و يا حتي بطور خودبخودي با عامل ناشناخته، باعث تغييرات چشمگيري در ژنوم هر فرد مي‌شوند بنابراين با توجه به ماهيت اتفاقي بودن جهش‌ها و انواع بي‌شمار آنها، يكسان بودن دو فرد از لحاظ ژنتيكي غير ممكن به نظر مي‌آيد. بطور كلي جهش‌هاي ايجاد شده در ساختار ژنتيكي افراد، باعث تنوع شگفت آوري در جمعيتها و نژادهاي مختلف مي‌شوند.

طريقه‌ي وراثت ميتو كندريها: همانطور كه مي دانيم ميتوكندريها در داخل هر سلول تنها ارگانهايي هستند كه حاوي DNA حلقوي خارج كروموزومي مي‌باشند. ميتوكندريها حاوي ژنهايي هستند كه معادل آنها در ژنوم هسته وجود ندارد. نكته‌ي قابل توجه در اين قسمت اين است كه ژنهاي پراكنده در DNA ميتوكندريها بر خلاف فرآيندهاي شناخته شده‌ي حاكم بر وراثت، فقط از طريق ميتوكندريهاي موجود در سيتوپلاسم تخمك به جنين منتقل مي‌شود و اسپرم هيچ نقشي در انتقال ژنهاي موجود بر ژنوم ميتوكندريها ندارد. نكته‌ي ديگر اينكه هر تخمك و تمامي سلولهاي بدن نه فقط يك ميتوكندري بلكه صدها ميتوكندري دارند و هر كدام از آنها نيز مي‌تواند چند مولكول DNA ي حلقوي خارج كرومزومي داشته باشد. با توجه به اين نكات به خوبي روشن است كه موجود كلون شده، ژنهايي را به ارث خواهد برد كه از ميتوكندريهاي سيتوپلاسم تخمك بوده و اين ژنها در هسته سلول بالغ وجود ندارد لذا اين موجود كلون شده در آينده داراي خصوصياتي خواهد بود كه در موجود دهنده‌ي سلول، اثري از آنها موجود نيست.

در اينجاد ما قبل از بحث پيرامون كلونينگ انسان از ديدگاه قرآن؛ به گوشه‌اي از مزايا و معايب عملي شدن اين روش؛ مزايا و معايبي كه دانشمندان و اخلاقيون براي آن قائل شده‌اند؛ اشاره مي نماييم.

دانشمندان موافق با كلونينگ انسان و موجودات ديگر، از كاربردهاي اين روش، استفاده از آن را در موارد ذيل پيشنهاد مي‌نمايند:

استفاده از كلونينگ در صاحب فرزند كردن زوجهاي نابارور، درمان بيماريهاي لاعلاج كنوني، كاربرد كلونينگ در سوختگي‌هاي و جراحي‌هاي زيبايي و پلاستيك، كلون كردن حيواناتي كه از قبل، جهت توليد دارويي خاص براي مصارف درماني ترانس ژنيك شده‌اند، توليد شيرهاي خوراكي با ساختاري مشابه شير مادر توسط حيوانات ترانس ژنيك نظير گاو و گوسفند و كلون كردن حيواناتي كه اعضاء آنها از نظر ساختار ژنتيكي شبيه به اعضاء انسان بوده و استفاده از آنها در پيوند اعضاء و اما اين فن‌آوري مانند ديگر فن‌آوري‌هاي ابداع شده، مي‌تواند مورد سوء استفاده قرار گرفته و براي مقاصد غير انساني و بسيار وحشت آور و پليد سود جويان بكار رود. مثلا استفاده از مشابه سازي انسان در ايجاد جمعيتهاي بزرگ انساني و استفاده از آنها در جنگها، استفاده از انسانها بعنوان موش آزمايشگاهي جهت آزمايش سلاحهاي كشتار جمعي و بررسي اثر آنها در سيستمهاي فيزيولوژيك بدن انسان، همچنين استفاده از انسانهاي كلون شده بعنوان بدل افرادي كه از نظر سياسي و اجتماعي داراي اعتبار هستند و... . با ذكر اين مقدمات متوجه مسائل اخلاقي مشابه سازي انسان مي‌شويم و به بررسي تفصيلي نظر قرآن كريم پيرامون اين مسائل پرداخته و در سايه سار قرآن كريم با اشاره به آياتي چند درباره‌ي جسم و نفس و روح، بطور اختصار پاسخ برخي شبهات را ارائه خواهيم نمود. به عنوان مقدمه، يكي از ديدگاههاي اسلام، پيرامون انسان و شناخت انسان را شرح مي‌دهيم. براساس اين ديدگاه، انسان سه پايه‌ي متمايز براي شناخت دارد و در واقع از سه قسمت تشكيل شده است:

1ـ جسم
از همين دست و پا و جسم مادي تشكيل شده است و بطور كلي در فيزيولوژي و بيولوژي و ژنتيك و غيره ( بطور كلي در علوم پزشكي) از آن صحبت مي‌كنيم. اين جسم مادي با جسم حيوان نيز تفاوت چنداني ندارد و هماني است كه در حيوانات نيز وجود دارد، فقط متكاملتر شده است و مي‌توان گفت كه به لحاظ مكانيزمهاي موجود در بدن، پيشرفته‌ترين و شگفت انگيزترين روابط را در مقايسه با ساير موجودات زنده دارا مي‌باشد.

خداوند درباره‌ي اين آفرينش نيكو در قرآن مي‌فرمايد: «سبح اسم ربك الاعلي. الذي خلق فسوي. و الذي قدر فهدي» (بنام پروردگارت كه بلند مرتبه است، تسبيح بگو. همانكه آفريد و سامان بخشيد (نيكو آراست). همان كسي كه اندازه آفريني و راهنمايي كرد.)

و از اين دست آيات الي ماشاءا... در قرآن يافت مي‌شود.

2ـ نفس
نفس در انسان، مجموعه‌ي احساسات، عواطف، تمايلات، انفعالات، شهوتها، آرزوها، خواسته‌ها، همه‌ي تجارب زندگي و همه‌ي چيزهايي است كه از طريق وراثت به او رسيده‌اند و در واقع همان شخصيت انسان را تشكيل مي‌دهد. آن چيزي كه بين ما و ديگران، اختلاف پيش مي‌آورد، نفس است نه روح، نفس انسانهاست كه متحول مي‌شود و تكامل مي‌يابد.

اين نفس همان ماهيتي است كه قابل تغيير و تكامل است و در فارسي آن را به «خود» تعبير مي‌كنيم. ماهيتي كه در انسانها يكي را از ديگري متمايز مي‌سازد نفس است و آن قسمتي كه روز قيامت در برابر خداوند مسئول است و مورد بازخواست قرار مي‌گيرد نفس است نه روح زيرا روح همانطور كه ذكر خواهد شد، خطا نمي كند و جسم هم چندان در اين عرصه مهم نيست، زيرا در حال تغيير و تحول دائميست. ولي آن چيزي كه عصاره‌ي وجود انسان است، نفس اوست و بنابراين در روز قيامت هم نفس انسان است كه مورد بازخواست قرار مي‌گيرد.

«ا... بتوفي الانفس حين موتها و التي لم تمت في منا مها فيمسك التي قضي عليها الموت و يرسل الاخري الي اجل مسمي ان في ذلك لايت لقوم تيفكرون» (آيه 42 سوره زمر)

(خداوند نفسها را به هنگام مرگ آنها و نيز آن را كه نمرده است در خوابش مي‌گيرد سپس آنرا كه مرگش را رقم زده است، نگاه مي‌دارد و ديگري را تا زماني معين گسيل مي‌دارد. بي‌گمان در اين امر براي انديشه در آن مايه‌هاي عبرت است.)

3ـ روح
براساس آيه‌ي قرآن «ويسالونك عن الروح قل الروح من امر ربي» (سوره اسراء،‌ آيه 85)، روح نيز از جانب امر پروردگار است و امر يعني اراده، يعني چيزي كه از طرف خدا براي انسان نازل شده است و آنرا به نماينده‌ي خدا در درون انسان مي‌توان تشبيه نمود. اين روح همان ماهيتي است كه از طرف خدا به سوي انسان نازل گرديده است. اين روح پاك و منزه است و از هر گناهي مبراست، زيرا نماينده‌ي خداست و خطا نمي كند. بخصوص كه در قرآن شاهد هستيم كه روح هيچ كجا جمع بسته نشده است و بصورت ارواح نيامده است، زيرا روح يك حقيقت واحد است، يعني تعدد ندارد و بين انسانها تفاوتي نيست و هر كدام، يك حقيقت هستند. مثل نور خورشيد كه متشعشع مي‌شود و به انسانها و نقاط مختلف مي‌رسد و اين نور، همان نور است.

«ا... نور السموات و الارض مثل نوره كمشكوه فيها المصباح...» (آيه 35 سوره نور)

نوري كه بر هر يك از انسانها مي‌تابد يكسان و از يك حقيقت واحد است و به همين علت روح نيز به صورت يكسان مي‌آيد، در حاليكه نفس به صورت جمع آمده است. در لغت عربي ديده مي‌شود، هنگامي كه بيان گردد كه تصادفي شد و عده‌اي كشته شدند، مي‌گويند نفوس آنها كشته شد، نمي‌گويند ارواح آنها كشته شد. زيرا روح قابل كشته شدن نيست. روح تجلي خداست. نماينده‌ي خداست. آنجا كه اين انسان قابليت كشف و استعداد درك روح را دارد، روح به او كمك مي‌كند و هنگامي كه به علت مرض، خطر يا به هر علت ديگري اين جسم و اين نفس از حالت طبيعي خود خارج مي‌شوند، اين روح نيز بلااستفاده مي‌گردد و نمي تواند با حالت طبيعي خود خارج مي‌شوند، اين روح نيز بلااستفاده مي‌گردد و نمي‌تواند با انسان ارتباط برقرار كند و به جانب قدس( از همان محل اصلي خود كه آمده بود) بازگشت مي كند. به قول مولانا در بيان اين رابطه:

تن همي نازد به خوبي و جمال روح پنهان كرده كروفرو بال

گويدش اي مزبله تو كيستي يك دو روز از دولت من زيستي

باش تا روزي شوم از تو نهان ناز و غنجت مي‌نگنجد در جهان

و همچنين:

بار ديگر از ملك قربان شوم آنچه اندر وهم نايد آن شوم

پس عدم گردم عدم چون ارغنون گويدم كانا اليه راجعون

در قرآن، ما وجود آدمي را با چنين اوصاف نظاره‌گر هستيم:

«لقد كر منا بني آدم... »(آيه 70 سوره اسراء)

«اني جاعل في الارض خليفه»(آيه 30 سوره بقره)

«و علم آدم الاسماء كلها...» (آيه 31 سوره بقره)

اينكه به مشكلات اخلاقي و شبهات اعتقادي كه پيرامون «مشابه سازي انسان» به وجود مي‌آيد در قالب سه محود مي‌پردازيم:

با توجه به وجود دو بعد ديگر، غيراز بعد جسماني در انسان كه سيطره دارند بر جسم و همچنين از منظر قرآن، اصلي‌تر و غايي انسان هستند؛ استفاده از انسانها به عنوان بانك اعضا عملي مذموم است. زيرا كه عمدتا توجه‌اش به جسم معطوف است، بدون در نظر گرفتن آن دو بعد ديگر. در زمينه‌ي استفاده از انسانها در جنگها و بررسي اثر سلاحها و بطور كلي ابزارهايي براي تحقيقات علمي نيز علاوه بر وجود ساير وجوه انسان، وجود كرامت و خليفه الله و نفخه الهي بودن و ساير اهداف غايي كه خداوند از خلقت انسان مطرح كرده است، متوجه قبح اين عمل مي‌شويم.

در مورد معاد، لازم به ذكر است كه با توجه به اين كه عده‌اي قائل به معاد جسماني هستند و عده‌اي نيز مخالف آن مي‌باشند (قائلين به قيد جسماني بودن معاد ) و هر يك نيز در استدلالات خود به آياتي اشاره مي‌كنند. ما بايد ببينيم كه آيا در صورت وجود مشابه سازي انسان، خللي در معاد جسماني پيش مي‌آيد يا نه؟

با توجه به تقسيم بندي كه درباره‌ي جسم و نفس و روح انجام داديم، شبهه‌ي معاد مي تواند با وجود نفس، حل شود كه نماد همان «بدن مثالي » است كه از جنس لطيف بوده (نه از جنس بدن مادي) و آن نيز مستوجب كيفر مي‌شود، ولي در عين حال با توجه به آيات و روايات پيرامون برانگيخته شدن انسانها از قبور كه ناظر بر معاد جسماني است، عده‌اي شبهه وارد مي‌كنند كه در اينصورت ما داراي بدن مشترك خواهيم شد و قسمتهايي از بدن ما ممكن است سابقا جزئي از بدن شخص ديگر در ساليان قبل بوده باشد و يا در مورد انسانهاي كلون شده از يك جنس (به لحاظ ژنتيكي ) بوده و داراي منشاء همانند ديگر هستند و اين شبهه نيز با توجه به آيه‌ي 4 سوره‌ي «ق» قابل حمل مي‌باشد و جاي بحثي باقي نمي‌گذارد.

«قد علمنا ما تنقص الارص منهم و عندنا كتاب حفيظ» (بتحقيق ما مقداري كه زمين از آنها مي‌كاهد را مي‌دانيم و كتاب حفظ (لوح محفوظ) نزد ما است.)

در انتها به «محال بودن يكساني انسانها از لحاظ جسماني و روحاني » اشارتي مي‌رود. در زمينه‌ي روحاني يا همان بعد معنوي، همانطور كه مي دانيم، عامل محيط نيز مؤثر است و دانشمندان شاهد تفاوتهايي از لحاظ اخلاقي و فردي در دوقلوهايي كه در شرايط اقليمي و اجتماعات متفاوت رشد كرده‌اند بوده‌اند و مساله بديهي مي‌نمايد ولي در مورد اختلافات جسماني نيز پاسخ را با آيه‌ي قبل داديم كه در كل قضيه خللي وارد نمي‌كند و خداوند مي‌داند كه زمين چقدر از وي كاسته است و ما چه اشتراكهايي و تفاوتهايي با يكديگر داريم. نكته‌ي ميتوكندريها هم كه در مقدمه ي بحث (در قسمت علمي مساله كلونينگ ) ذكر آنها رفت مزيد بر علت است. ما متوجه شديم كه امكان وجود دو انسان كه از لحاظ ژنتيكي بطور كاملا يكسان باشند محال است كه يكي از برهانها حتي در انسانهاي كلون شده نيز همان كيفيت تقسم ميتوكندريها است. در قرآن هم اشاره به يك لطيفه‌ي ديگري شده است كه اين را نيز مي‌توان مورد استفاده قرار داد. (عدم تشابه جسماني دو فرد در جهان) بدين صورت كه خداوند در قرآن در سوره‌ي قيامت آيه‌ي 4 مي‌فرمايد:

«بلي قادرين علي ان نسوي بنانه» ( حق اين است كه تواناييم بر اين كه سر انگشتهاي او را – جمع – فراهم آوريم كه بعدها متوجه شدند كه حتي در دوقلوهاي يكسان هم، اثر انگشت دقيقا يكسان نيست و در مورد افراد كلون شده هم تفاوتهايي از اين دست بدون شك وجود دارد(هم در ظاهر جسم و هم در باطن جسم).

در انتها خداي بزرگ را شكر مي‌كنيم كه به ما اين كتاب هدايت را عنايت فرمود تا بتوانيم از اين بحر گسترده معاني و چشمه‌ي فوار حقايق، در هر عصر و زماني نياز خود را برداشت كنيم و هر گونه دغدغه فكري را كه عمدا يا سهوا برايمان ايجاد مي‌شود در آن يابنده باشيم.

به عنوان حسن ختام مطلبي را از يكي از علماي شيعه (حضرت آيت ا... طهراني ) كه در واقع پيش گوي مشابه سازي انسان بوده است نقل مي‌نماييم. حضرت مولف (قدس سره) در حدود 24 سال پيش (سنه 13900 هجري قمري ) اين نكته را بيان فرموده‌اند كه: «پس همانطوريكه باغبان در بعضي از گياهان احتياج به تخمكاري ندارد و يك تكه از آن گياه را مي‌برد و قلمه مي‌زند و پس از مدتي تكامل سلسله‌ي علوم تجري بشري به جايي رسد و زماني فرا رسد كه شخصي بيايد و يك تكه از گوشت زنده بدن انسان را كه بريده و برداشته است قلمه بزند و از يك سير گوشت يك ميليون بچه درست كند.»


فهرست منابع:
1ـ «قرآن كريم» ، ترجمه‌ي حضرت آيت الله مكارم شيرازي.
2ـ «مثنوي معنوي» ، مولانا جلال الدين محمد بلخي، تصحيح و تحقيق ينولد نيكولسون.
3ـ «معاد شناسي» 6. مرحوم علامه آيت ا... طهراني .
4ـ پايگاههاي اطلاع رساني جهاني پيرامون مشابه سازي انسان.
5ـ «خودساز ، شهيد دكتر مصطفي چمران، انجمن اسلامي جوانان، سال 1357.
6- Medical Genetics Tampson & Tampson- 1999.
7- Journal of New science, gan. 1999.Nev. 1999.sep. 1999& jan.2000.
8- Journal of News week, may 1997.
9- The genetic revolution and human rights . Burley, 1994.
10- Biotechnoloy; Principles and applications of recombinant DNA.
Bernard R Glick,j.pasternak, second edition, 1998.
11ـ اصول ژنتيك و بيماريهاي ارثي، تاليف دكتر محمد حسن كريمي نژاد.

برچسب‌ها: ژنتیک در قرآن

تاريخ : سه شنبه 28 خرداد1392 | 2:47 AM | نویسنده : عاطفه خادم الحسینی

 با پیشرفت علم ژنتیك و تكنولوژی پزشكان توانستند دریابند كه هویت واقعی جنین در شكم مادر از لحاظ دختر یا پسر بودن و یا سالم و غیرسالم بودن در كدام هفته‌های بارداری قابل تشخیص است.
این در حالی است كه 14 قرن پیش آیات شریفه قرآن‌كریم مبنی بر «ثم جعلنا نطفة فی قرار مكین» كه به وسیله پیامبر گرامی اسلامی امر فوق را به‌طور كامل تشریح كرده است.
پیامبر گرامی اسلام طبق آیه شریفه مذكور فرموده است: پس از استقرار 42 روزه جنین در شكم مادر، خداوند فرشته‌ای را به سوی او می‌فرستد تا هویت وی را مشخص كند و سپس از خدای متعال رزق او را می‌پرسد و آنچه را كه خدای متعال می‌فرماید آن فرشته بر لوح سرنوشت جنین بی هیچ كم و كاستی می‌نویسد.
جالب این كه پزشكان و متخصصان ژنتیك در سالهای اخیر دریافته‌اند كه تشخیص جنین در صورتی میسر است كه حداقل 42 روز از عمر جنین در شكم مادر گذشته باشد چرا كه پزشكان دریافته‌اند كه اوج رشد نطفه در 42 روز‌گی است و این زمان طبق گفته رسول اكرم با استناد با آیات شریفه قرآن‌كریم زمانی است كه فرشته مقرب خداوند وارد شكم مادر می‌شود. البته نقطه قابل ذكر این كه خداوند به هنگام شكل‌گیری نطفه فرشته‌ای را مامور حفظ و نگهداری جنین در شكم مادر می‌كند ولی تنها زمانی كه فرشته مستقیما با جنین ارتباط پیدا می‌كند زمانی است كه فرشته هویت جنین را مشخص می‌كند و این دقیقا زمانی است پزشكان نیز با دستگاه‌های ویژه‌ای متوجه این امر شده‌اند.
از سوی دیگر طبق احادیث نبوی و آیات شریفه قرآن، روح پس از 4 ماهگی در جنین دمیده می‌شود و دمیدن روح در جنین پس از مشخص‌شدن خلقت وی انجام می‌شود در حالی كه قبل از این كودك در مرحله نباتی به سر می‌برد چرا كه همچون نباتات هیچ حركتی از خود بروز نمی‌دهد.
حدیث منقول در این زمینه مبنی بر این است كه جنین در خلال 32 تا 50 روز استقرار در شكم مادر بصورت استخوان‌هایی بیش نیست كه سپس طبق آیه (ثم كسونا العظام لحما) تا 70 روز پس از استقرار به استخوان‌ها، گوشت و پوست اضافه می‌شود.
سپس طبق آیات مذكور جنین تا عمر 100 روزه همچون نباتات فقط در حال رشد و تغذیه است و تا 120 روز همچون حیوانات و پس از 120 روز كه همان 4 ماهگی است روح خداوند در آن دمیده می‌شود و ویژگی‌های انسانی به او داده می‌شود.
در همین مرحله است كه حركت وی در شكم مادر حس می‌شود و این دقیقا همان چیزی است كه متخصصان ژنتیك با كمك دستگاه‌های ویژه سونوگرافی پس از 42 روز قادر به تشخیص هویت جنین و پس از 4 ماهگی نوع حركت و شروع حركت جنین را درمی‌یابند و جالب این كه همه این مراحل مذكور در آیات قرآن و احادیث نبوی طبق نظر متخصصان و علم ژنتیك صورت می‌گیرد.


برچسب‌ها: ژنتیک در قرآن

تاريخ : سه شنبه 28 خرداد1392 | 2:45 AM | نویسنده : عاطفه خادم الحسینی

بسم الله الرّحمن الرّحیم

 

وراثت صفات يا ژنتيك

 

قرآن كريم در بر گيرندهء مهمترين نظريات علميي است كه قواعد علم «وراثت» بر مبناي آن اساس گذاري شده است.

استاد «عبدالرزاق نوفل» دانشمند قرآن پ‍ژوه معروف مصري، پاره يي از اين نظريات را در كتاب «الله والعلم الحديث» گردآوري نموده و از جمله به نظريّهء علمي مربوط به «ازدواج اقارب» پرداخته است.

علم «ژنتيك» يا وراثت، از برجسته ترين دانشهاي معاصر است. و از همانگاه كه پايه هاي اوليهء اين علم گذاشته مي شد، بررسي قضيهء وراثت اوصاف و خصوصيات، در محراق توجّه دانشمندان اين علم قرار گرفت و آزمايش هاي زيادي بالاي انواع و اصناف مختلف موجودات حيه انجام يافت. اما با وصف انجام هزاران آزمايش بر روي بررسي سلوك و رفتار وراثتي، نظريّهء واحدي در اين باره پديد نيامد و آراء و افكار مختلف و گاه متضادي در اين زمينه مطرح گرديد.

در رابطه با وراثت رفتاري در انسان نيز وضع به همين گونه بود. يك نظريّه مي گفت كه انسان پاره يي از صفات و خصوصيات خود را فقط از پدرش به ارث مي برد و مادر در اين ميان هيچگونه نقشي ندارد. نظريّهء ديگر اين انديشه را تلقين مي كرد كه انسان نيمي از خصوصيات رفتاري خود را از پدر و نيم ديگر آن را از جد پدري به ارث مي برد. و نظريّهء سوم كه متمّم اين نظر بود، اين باور را القا مي كرد كه صفات و خصوصيات رفتاري انسان از نسل هاي دور، مسلسلاً از پشتي پدري«عصبه» به نسل هاي بعدي منتقل مي شوند و براي مادر و خانوادهء وي در اين ميانه هيچگونه تأثيري نيست.

البته هر گروهي هم براي تأييد و تقويت نظر خود، امثال، حِكَم و وجيزه هايي را اختراع مي كردند اما همهء اين نظريات در حدّ «تئوري» باقي مانده و به قطعيّت و جزميّت علمي خويش نرسيد.

تا آنكه دانشمند معروف علم وراثت «فرانسيس گولتون» در سال 1897م قانوني را به اسم «قانون توارث» وضع نمود كه اين قانون، محصول مطالعات ممتد وي بود. اين قانون خلاصه مي شود در اينکه هر فردي از افراد بشر، نيمي از صفات و خصوصيات خود را از پدر مي گيرد و نيم ديگر آن را از مادر؛ زيرا تجارب علمي نشان مي دهد كه هستهء هر سلول از سلول هاي بشري، محتوي چهل و هشت عدد كروموزوم است، به استثناي سلول هاي تخمدان زن و نطفهء مرد كه اين سلول ها، محتوي نصف اين تعداد، يعني 24 عدد كروموزوم مي باشند كه در نتيجهء جفت شدن، يا ازدواج تخمك زن با نطفه (اسپرم) مرد، عدد كامل يعني «48» به دست مي آيد. اين كروموزوم ها محتوي جراثيم «ژنهاي» وراثتي است كه اصل و اساس وراثت صفات و خصوصيات را در انسان تشكيل مي دهند. و از آن جا كه هر يك از پدر و مادر، عدد مساويانه يي از «ژنها» يا جراثيم را به جنين داده اند، بنابراين پدر و مادر هر دو در به ارث گذاشتن صفات انساني در فرزندشان، سهم مساوي دارند.

شايان ذكر است كه قانون توارث «فرانسيس گولتون» از سوي دانشمندان حسن استقبال شد و كشف اين قانون يك پيروزي مسلم علم در ميدان «وراثت» تلقي گرديد.

اما دانشمندان سرگردان در ميان دخمه هاي آزمايشگاه ها كجا بودند كه به سراغ آيهء 28 از سورهء مريم بروند كه اصل تساوي در «وراثت» را همراه با اساس علم «وراثت» وضع مي نمايد؛ جايي كه در داستان مريم وعيسي عليهماالسّلام از زبان قوم ايشان كه از تولد بدون پدر حضرت عيسي شگفت زده شده بودند، مي گويد:

{ يَا أُخْتَ هَارُونَ مَا كَانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ وَمَا كَانَتْ أُمُّكِ بَغِيّاً }

«

اي مريم! اي خواهر هارون! تو را نه پدري ناصالح بود و نه مادري بدكار»

يعني اينکه مريم نمي تواند در تولد حضرت عيسي مرتكب خطايي گرديده باشد. چنين چيزي از آن رو قابل تصور نيست كه او اين خطا را از پدر و مادر خود به ارث نبرده است. معني اين سخن آن است كه صفات و خصوصيات، از پدر و مادر هر دو به ارث برده مي شوند.

بلي؛ شايد دانشمندان بدان جهت در پي يافتن اين اصل علمي ده ها سال سرگردان بودند تا با دست يابي علمي و تجربي به اين نظريّه، شاهد و گواهي عيني بر اعجاز علمي قرآن كريم بوده باشند.

گفتني است كه اصل تحريم ازدواج اقارب درجه يك با يكديگر در اسلام، نيز مبتني بر دو فلسفهء علمي و اخلاقي است. از جهت اخلاقي قضيه كه بگذريم، ازدواج اقارب با همديگر، به ويژه نزديكان درجه يك همچون برادر و خواهر ـ از نقطه نظر علمي ـ سبب انتقال و تصلّب تمام ضعف هاي ارثي (ژنتيك) آنها در نسل دوم و نسلهاي بعدي مي شود؛ كه اين امر منافي با اصل تكامل در خلقت، و موجب پيدايش ضعف و انحلال در قوام وجود فيزيكي و رواني انسان است.

به همين دليل است كه ازدواج اقارب درجه يك با همديگر در اسلام به طور قطع حرام مي باشد.

شكي نيست كه حرمت ازدواج اقارب درجه يك با يكديگر در اسلام، كه در آيات زيادي و از جمله در آيهء 23 سورهء نساء: { وَالْمُحْصَنَاتُ مِنْ النِّسَاءِ... } مطرح گرديده است، خود به معني بيان مباني علم «وراثت» در قرآن كريم است. و هر كشفي كه بشر موفق به انجام آن در اين ميدان شود، بدون ترديد گامي در راستاي تفسير علمي آيات مباركهء قرآني در اين عرصه است.


برچسب‌ها: ژنتیک در قرآن

تاريخ : سه شنبه 28 خرداد1392 | 2:43 AM | نویسنده : عاطفه خادم الحسینی

تا چندی پیش این باور وجود داشت که جنسیت کودک به وسیله سلول های مادر تعیین می گردد.همچنین عده ای دیگر تصور می کردند که جنسیت طفل را سلول های پدر و مادر به صورت مشترک تعیین می نماید،اما قرآن به نحو دیگری این مسأله را مطرح می نماید:بر اساس آیات قرآن، جنس مذکر با مؤنث از اسپرمی که در رحم ریخته شده بوجود می آید.(سوره نجم، آیه 46 ـ 45)

پیشرفت های علمی در رشته های ژنتیک و بیولوژی مولکولی صحت و درستی اطلاعات و موضوعات مطروحه در قرآن را در این مورد کاملا تأیید می کند.امروزه کشف شده که جنسیت به وسیله سلول های اسپرم که از جنس نر ساطع می شود، تعیین می گردد و جنس مؤنث هیچ نقشی در این فرایند بازی نمی کند.

در قرآن کریم آمده ،جنس مذکر و مؤنث از یک قطره منی ریخته شده،بوجود می آید.با وجود این، تا چندی پیش این تصور وجود داشت که جنسیت فرزند سلول های مادر تعیین می گردد،اما علم در قرن بیستم از این راز پرده برداشت و حال آنکه قبلاً این موضوع با قرآن ذکر شده بود.

کروموزوم ها از عوامل اصلی در تعیین جنسیت طفل می باشند، دو عدد از 46 کروموزوم که ساختار بدن انسان را تعیین می نمایند،به عنوان کروموزوم های جنسی در نظر گرفته می شوند.

این دو کروموزوم برای جنس نر «XY» و برای جنس ماده «XX» نامیده می شوند، زیرا شکل کروموزوم ها شبیه حروف الفبا می باشند.

کروموزم Y حامل ژنهای کد گذاری و یا رمز گذاری جنس مذکرند، حال آن که کروموزوم X حامل ژنهای کد گذاری جنس مؤنث هستند.

کروموزوم Y حامل مشخصات جنس مذکر است در حالی که کروموزوم X حامل مشخصات جنس مؤنث است.در تخمک مادر، فقط کروموزوم های X که مشخصات جنس مؤنث را تعیین می کنند،وجود دارند.در منی ساطع شده از جنس مذکر، اسپرماتوزوئیدهایی موجود است که حاوی کروموزومهای X وY می باشند.

به همین دلیل جنسیت طفل به کروموزومهای X یا Y که در اسپرماتوزوئید موجودند و تخم را بارور می کنند وابسته است.

به عبارت دیگر، همانگونه که در قرآن آمده است، عامل تعیین کننده جنسیت طفل،منی می باشد که از جنس مذکر ساطع می شود.این مسائل که درک آن در عصر نزول قرآن ممکن نبوده، گواهی است بر اینکه قرآن کتابی الهی است.

به عبارت دیگر، جنسیت طفل به واسطه کروموزوم جنس مذکر که با تخمک جنس مؤنث ترکیب شده، تعیین می گردد.

بشر از همه این مسائل بی اطلاع بوده است، تا اینکه در قرن بیستم به کمک علم ژنتیک این موارد کشف گردیده اند.در بسیاری از فرهنگ ها و آیینها، حتی این باور وجود داشته که جنسیت طفل به وسیله جسم مادر تعیین می گردد.به همین علت وقتی زنان، دختر به دنیا می آورند، مورد سرزنش واقع می شدند.

سیزده قرن قبل از کشف ژنها توسط انسان، قرآن کریم، اطلاعاتی ارائه داده است که این موهوم پرستی ها را نفی نموده و خاطر نشان کرده که اساس و اصل جنسیت را جنس مؤنث تعیین نمی کند، بلکه اسپرم مرد تعیین کننده جنسیت طفل است.

این هم گزارشی از نمایشگاه بین المللی قرآن

نشست تعیین جنسیت جنین از دیدگاه قرآن کریم از سوی عضو هیئت علمی دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران در نمایشگاه بین المللی قرآن کریم در بخش اعجاز قرآن برگزار شد.
به گزارش خبرنگار اجتماعی باشگاه خبرنگاران، غلامرضا حسن زاده در نشست مذکور گفت: سوره نجم و قیامت به عنوان اعجاز مورد توجه قرار گرفته‌اند در آیاتی از سوره های مذکور بحث "ذکر و انثی" به عنوان عامل تعیین جنسیت معرفی شده است.

وی در ادامه نشست بیان کرد: از نظر علمی ثابت شده که عامل تعیین جنسیت در جنین وجود کروموزم y را اسپرم مرد است و کروموزوم های سلول جنسی زن دخالتی در این امر ندارد، پژوهش از نوع کتابخوانی در بخش های جنین شناسی، ژنتیک و قرآن انجام شده است.

حسن زاده اذعان کرد:‌ هر انسانی از لقاح دو سلول جنسی پدر و مادر به وجود می آید اما عامل دختر یا پسر شدن چیست؟ در گذشته همواره زن را عامل تعیین جنسیت جنین می دانستند اما قرآن مرد را عامل موثر در دختر و پسر شدن جنین معرفی می کند و علم روز نیز این مطلب را به اثبات رسانیده است


برچسب‌ها: ژنتیک در قرآن

تاريخ : سه شنبه 28 خرداد1392 | 2:39 AM | نویسنده : عاطفه خادم الحسینی

مورس مترلینگ در کتاب زنبور عسل نوشته است:

در باره زنبور عسل کتابهای بسیاری نوشته شده است برای اینکه از آغازتمدن بشیری این حشره بالدار م اجتماعی که در کندو به طرزی شبیه به معجزه عسل خوش طعم و و مقوی و معطر را تولید می کرده است مورد توجه مردم قرار گرفته بود.

ارسطو کاتون وارون پلین کولومل پلاریوس و دیگران که همگی از نویسندگانو علمای عصر باستان بودند راجع این حشره کتابهای بزرگ و رساله نوشتند.

آریستوس فانوس فیلسوفی بود که مدت 58 سال در وضع زندگی زنبول عسل تحقیق کرد.همچنین دانشمند دیگری موسوم به فیلیس کوس دوناس شب . روز در جوار زنبور های عسل زندگی می نمود که جز آنها چیزی نبیند به همین جهت از طرف هموطنان خودموسوم به وحشی گردید.

مطالعه واقعی درطرز زندگی زنبور عسل فقط از قرن هفدهم میلادی آغازگردید در ابتدای این قرن دانشمند فلاماندی به نام کلونیوس بر اثر مطالعات خوداظهار داشت که یگانه حشره ای که در کندو فقط تخم می گذارد همانا ملکه است و گفت که ملکه دارای آلات تناسلی نرینگی و مادگی(هر دو) می باشد ولی نتوانست این گفته ها را اثبات کند.

بعد او یک دانشمند هلندی به نام سوامردان برای اولین دفعه مطابق اصول علمی شروع به مطالعه در وضع زنبور عسل کرد و به وسیله میکروسکوپ جزئیات زندگیزنبور عسل ر ازنظر گذرانی و آنهارا تشریح نمود و چون ا بعد از تشریح توانست بطورواضح آلات تناسلی مادگی را در ملکه پیدا کند صریحا گفت که ملکه یک زنبور ماده استو حال آنکه قبل از آن تصور می شد ملکه شاه است یعنی یک حیوان نر است.

نکته ای که موریس مترلینگ در کتاب خود اشاره کرده کاملا درست است تا 300 سال قبل تصور می شد که کندو دارای یک پادشاه و تعدادی سرباز است و هیچ اظهار نظری در مورد جنس ماده زنبور در قرآن نمی شد در قرآن کریم در سوره نحل آیه 68 نوشته شده است.

وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبَالِ بيُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ

و پروردگار تو به زنبور عسل وحى كرد كه از پاره‏اى كوهها و از برخى درختان و از آنچه داربست مى‏كنند خانه‏هايى براى خود درست كن

اگر به معنی عربی آیه دقت کنید خداوند در این آیه از قیدهای مونث برای خطاب زنبور استفاده می کند و این آیه دقیقا با این مثاله مطابقت دارد زیرا همیشه اولین بار یک زنبور ماده و تعدادی سرباز محافظ او از کندوی قبلی مهاجرت می کنند و کندوی جدید را تشکیل می دهند!و برای خود خانه درست می کنند.این مساله اولین بار 300 سال قبل کشف شد حال آنکه این حقیقت بطور ماهرانه در 1400 سال قبل در آیات قرآن جاسازی شده است.


برچسب‌ها: ژنتیک در قرآن

تاريخ : سه شنبه 28 خرداد1392 | 2:36 AM | نویسنده : عاطفه خادم الحسینی

امروز منطبق است . در زمان نزول قرآن کریم هنوز قاره ها کشف نشده بودند و تعیین نسبت دریاها به خشکی ها به هیچ وجه امکان پذیر نبوده است و همانطور که اطلاع دارید قاره آمریکا در قرن (5) کشف شده است . در آیات قرآن جمعا (13) بار از کلمه خشکی (بریابس) و (32) بار از کلمه دریا یاد شده است . یعنی نسبت دریا 45 / 32 و نسبت خشکی 45/13 است که اگر به درصد محاسبه شود دریا 71% وخشکی 29% محاسبه میشود که با محاسبات علمی امروز مطاقبت دارد . این درصدی که بشر امروزه با استفاده از تجهیزات پیشرفته کاپیوترهای مدرن و با استفاده از عکسهای فضاییبدست آورده همانطوری که مشاهده می کنید در لا به لای آیات قرآن مجید که (14) قرن پیش نازل شده است مندرج است.


برچسب‌ها: ژنتیک در قرآن

تاريخ : سه شنبه 28 خرداد1392 | 2:34 AM | نویسنده : عاطفه خادم الحسینی

یونانیان در زمانهای گذشته مشاهده می کردند که زمین جسمی بزرگ است و آسمان شب هر روز با آسمان شب هر روز دیگر تفاوت داشت به همین دلیل اولین نظریاتی که در مورد کره زمین ارائه شد بر این اساس بود که زمین در مرکز عالم قرار دارد و ثابت و بی تفاوت در جای خود است.بر طبق نظریه بطلمیوس  زمین مرکز عالم است و سیارات با شعاعی که فاصله آن سیاره به دور زمین بود به دور زمین می چرخیدند.این نظریه 1700 سال بعد توسط کوپرنیک نقض شد.کوپرنیک تقریبا 40 سال از وقت خود را برای مطالعه زمین شناسی صرف کرد و نظریات کوپرنیک در سال 1543 بعد از مرگش منتشر شدند زیرا کوپرنیک در زمان حیاتش از ترس کلیسا که به شدت به نظریه زمین مرکزی معتقد بود از ارائه مطالب خود خوداری کرد.

بعد از مرگ کوپرنیک گالیله نظریات خود را در باره حرکت زمین و خورشید و مسطح نبودن زمین با کوپرنیک بسط داد و منتشر کرد اما توسط کلیسا به محاکمه و تفتیش عقاید کشیده شد و برای حفظ جان خود مجبور شد نوشته هایش را پس بگیرد.

نظریه زمین مرکزی بیشتر به حول ثابت بوددن زمین و حرکت نکردن آن استوار بود

در آیات متعددی از قرآن به حرکت زمین اشاره شده است:

مثلا در آیه 88 سوره نمل به کوهها اشاره شده است که دقیقا به حرکت زمین دلالت می کند:

کوها را بینی و گمان میکنی ساکن هستند حال آنکه مانند ابرها حرکت دارند

علاوه بر این درسوره طه آیه 53 نوشته شده است که

آن خدایی که زمین را برای شما مانند گهواره قرار داد

همانطور که می دانید گهواره در جای خود ثابت نیست و مانند زمین حرکت چرخشی دارد که دقیقا به زمین اشراه دارد.

همچنین در بیشتر تمدن های قدیم معتقد بودند که زمین مسطح است و به شکل کروی نیست متاسفانه این عقیده علاوه بر کلیسا در بین عده ای از مسلمانان نیز رواج داشته و بر طبق این نظریه زمین به شکل مسطح بوده و تمام اجرام آسمانی بالای سر ما قرار دارند در این مورد نیز قرآن در آیه 41 سوره فاطر اشاره می کند:

همانا خدا آسمانها و زمین را نگاه می‌دارد تا نیفتند و اگر بیفتند بعد از او هیچ کس آنها را نگاه نمی دارد

این آیه مساله مسطح بودن زمین را نفی می کند زیرا جسمی که مسطح باشد نمی تواند در آسمان معلق باشد.


برچسب‌ها: ژنتیک در قرآن

تاريخ : سه شنبه 28 خرداد1392 | 2:33 AM | نویسنده : عاطفه خادم الحسینی

انسان با نگاه به آسمان متوجه بود که خورشید به دور زمین می چرخد بطلمیوس نیز نظریه زمین مرکزی را بر این پایه نهاد اما در بیشتر عقاید دانشمندانیا زمین ثابت است و یا خورشید و در بخشهایی از تاریخ نظریه زمین مرکزی حاکم بود ودر بخشهایی از تاریخ نظریه ی خورشید مرکزی بر جهان حاکم بود و اعتقاد داشتند زمینو سایر اجسام به دور خورشید می چرخد نظریه زمین مرکزی توسط کپلر و کوپرنیک نقض شدو نظریه خورشد مرکزی حاکم شد ولی عقیده این دو نفر توسط گالیله ایتالیایی مدلل گردید در قرن اخیر نیز دانشمندان به این مساله رسیدندکه زمین و سایر اجسام منظومه شمسی دور مدارهای معین می چرخند و خورشید نیز خود باسرعت 72000 کیلومتر بر ساعت به دور سیاره وگا می چرخد و چندین نوع حرکت را از جمله حرکت انتقالی و چرخشی را داراست ولی در قرآن کریم برخلاف نظریات علمی گذشته هم به حرکت خورشید اشاره شده است و هم به حرکت زمین مثلا در آیه 88 سوره نمل نوشته شده است:


کوها را بینی و گمان میکنی ساکن هستند حال آنکه مانند ابرها حرکت دارند


که دقیقا به حرکت زمین مربوط است زیرا کوهها که بروی زمین ساکن هستندو این مطلب از حرکت زمین حکایت می کند یا در آیه 53 سوره طه نوشته شده است آن خداییکه زمین را برای شما مانند گهواره قرار داد


کسانی که قهواره را دیده میشوند می دانند که قهواره در جایش ثابت نیست اما در مورد خورشید قرآن بدون پرده وبا روشنی سخن گفته است مثلا در سوره یاسین آیه 38 نوشته شده است: وخورشید به سوی قرار گاه ویژه خود روان است تقدیر آن عزیز دانا این است.


یا در جاهایی دیگر نوشته شده است:


« وَآیَةُ لَهُمْ اللَّیْلُ نَسْلَخُ مِنْهُ النَّهَارَ فَإِذَاهُمْمُظْلِمُونَ وَالشَّمْسَ تَجْرِی لِمُسْتَقَرِّ لَهَا ذَلِكَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِالْعَلیِمِ.» [سوره یس(36)، آیه 37ـ38].


« نشانه‌ای [دیگر]برای آنها شب است كه روز را [مانند پوست] از آن بر می‌كنیم و به ناگاه آنان درتاریكی فرو می‌روند و خورشید به [سوی] قرارگاه ویژه خود روان است. تقدیر آن عزیزدانا این است.»


«لَا الشَّمْسُ یَنْبَغِی لَهَا أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لَااللَّیْلُ سَابِقُ النَّهَارِ وَكُلُّ فِی فَلَكِ یَسْبَحُونَ» [سوره یس (36) آیه40]


نه خورشید را سزد كه به ما رسد، و نه شب به روز پیشی جوید و هر كدامدر سپهری شناورند.


« وَ هُوَ الَّذِی خَلَقَ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ وَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلُّ فِی فَلَكٍ یَسْبَحُونَ» [ سوره انبیاء(21) آیه 43]


« اوست آن كسی كه شب و روز و خورشید و ماه را پدید آورده است. هر كداماز این دو در مداری [معین] شناورند.»


« وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلُّ یَجْرِی لِاَجَلِ مُسَمّیً»[سوره رعد(13)آیه 2]


« و خورشید و ماه را رام گردانید؛ هر كدام برای مدتی معین به سیر خودادامه می‌دهند.»


« وَسَخَّرَ لَكُمْ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دَائِبَیْنِ » [سورهابراهیم(149 آیه 33]


« خداوند خورشید و ماه را در حالی كه هر دو در حال حركت هستند، به نفع شما مقهور و مسخر گردانید.


در زمان رسول اکرم (ص) اطلاعی زیادی از علم نجوم در دسترس نبود و اطلاعات محدودی از علم نجوم در دسترس بود.این اطلاعات ممکن بود برای یونانیان تا حدی عادی باشد و به یکی از این نظریه ها یعنی حرکت خورشید یا حرکت زمین معتقد

باشند ولی قرآن به نظریه علمی رایج امروز که حرکت هر دو است یعنی هم زمین و همخورشید اشاره کرده است.


برچسب‌ها: ژنتیک در قرآن

تاريخ : سه شنبه 28 خرداد1392 | 2:31 AM | نویسنده : عاطفه خادم الحسینی

اوست خدایی که همه موجودات زمین را برای شما خلق کرد.و پس از آن به آفرینش آسمان پرداخت و هفت آسمان را بر فراز یک دیگر بر افراشت و او به هر چیز وهمه نظام آفرینش داناست. بقره ۲۹

آنگاه هفت آسمان را در دو روز آ،رید و در هر آسمانی کار مربوط به آن را وحی فرمود. فصلت ۱۲

 

زمین همه ویژگی هایی را که برای ادامه حیات روی آن ضروری است را داراست یکی از این ویژگی ها اتمسفر زمین است که مانند سپری از موجودات زنده حفاظت می کند واژه سماوات که در قرآن به آن اشاره شده برای اشاره به آسمان بالای زمین به کار رفته و دقیقا برای هفت لایه جو به کار می رود.

دانشمندان در یافته اند که اتمسفر زمین لایه های متعددی دارد که خاصیت فیزیکی فشار و گازهای تشکیل دهنده لایه ها با هم فرق دارد.نزدیک ترین لایه به زمین تروپوسفر است که 90 در صد حجم اتمسفر در آن قرار دارد بالای تروپوسفر استراتوسفر است که در آن لایه ازون که جذب اشعه های ماورا بنفش در آن رخ می دهد لایه بالای استراتوسفر مزوسفر است و بالای آن ترموسفر وجود دارد و در داخل لایه ترموسفر نیز لایه یونسفر وجود دارد آخرین لایه اتمسفر زمین 480 تا 960 کیلومتر از زمین فاصله دارد که اگزوسفر نام دارد.

در 1400 سال قبل زمانی که مردم فکر می کردند که فقط یک آسمان در بالای سرشان قرار دارد قرآن به موضوع هفت لایه ای بودن جو زمین اشاره کرد و حتی در آیه ی دوم که ذکر شده است که در هر آسمانی کار مربوط به آن را وحی فرمود یعنی هر آسمان خاصیت مخصوص به خودش را دارد.و وظیقه خاص خودش را انجام می دهد که در اینجا به برخی از آنها می پردازیم:

 

لایه تروپوسفر:13 تا 15 کیلومتری بالای زمین قرار دارد و بخار آبی را که از سطح زمین بالا می رود در خود نگه می دارد و موجب بازگشت آن بصورت باران می شود.

استراتوسفر

لایه استراتوسفر بر روی لایه تروپوسفر قرار دارد و ضخامت متوسط آن حدود 23 کیلومتر است. در 3 کیلومتر اول استراتوسفر، دمای هوا ثابت است اما در قسمتهای بالاتر دمای هوا با ارتفاع افزایش می یابد.

در استراتوسفر به ندرت ابر تشکیل می شود و تنها در شرایط ویژه ای ممکن است ابرهای کوهستانی به نام ابرهای مرواریدی در ارتفاع 21 تا 29 کیلومتری از سطح زمین ظاهر شوند که علت وجود آنها حرکات موجی شکل هوا از سوی موانع می باشد.

از دیگر ویژگیهای مهم استراتوسفر وجود ازن در این لایه است که بخصوص در ارتفاع 20 تا 30 کیلومتری سطح زمین بر اثر واکنشهای مختلف فتوشیمیایی بدست می آید. مقدار ازن در این لایه معمولاً روند فصلی دارد حداکثر آن در بهار و حداقل آن در پاییز مشاهده می شود.

لایه ازن در ارتفاع 25 کیلومتری سطح زمین قرار دارد و اشعه های مضر و اشعه ی فرابنفش را منعکس می کند و آنها را به فضا باز نی گرداند.

مزوسفر

در بالای لایه گرم ازن لایه مزوسفر قرار دارد که دما در آن متناسب با افزایش ارتفاع با آهنگ 3/0 سانتیگراد به ازای هر 100 متر کاهش می یابد به طوریکه دما در مرز فوقانی آن در ارتفاع 80 تا 90 کیلومتری به 80- درجه سانتیگراد می رسد. و نتیجه این دمای پایین انجماد بخار آب ناچیز موجود در این لایه است که باعث بوجود آمدن ابرهای شب تاب می شوند. این ابرها درتابستان و در عرضهای بالا دیده می شوند. مزوسفر سردترین لایه اتمسفر تلقی می شود.

لایه یونوسفر مانند یک ماهوار ارتباطی منفعل عمل می کند و امواج رادیویی را که ازاطراف زمین ارسال شده اند به نقاط مختلف زمین باز می گرداند و به ایم صورت ارتباطات بیسیم و امکان پخش رادیو و تلوزیون فراهم می شود.

یونوسفر

از بخش فوقانی مزوسفر تا ارتفاع تقریبی 1000 کیلومتری اتمسفر زمین، بار الکتریکی شدیدی حاکم است که زاییده وجود یونها و الکترونهای آزاد است. در حقیقت پرتوهای پر انرژی خورشید که از فضای خارج به طبقات بالایی اتمسفر وارد می شوند باعث گسستگی پیوند یا یونیزاسیون مولکولها و اتمها می شوند. بر اثر یونیزاسیون، الکترون آزاد می شود و باقی مانده اتم به صورت یون در می آید؛ به همین علت این لایه از جو را یونوسفر نامیده اند.

شدت یونیزاسیون در تمام ارتفاعات یونسفر یکسان نیست؛ بنابراین لایه های متفاوت با تراکم الکترون و یون متفاوت با ارتفاعات مجاور خود در یونسفر وجود دارد؛

ترموسفر

ترموسفر (به انگلیسی: Thermosphere): فاقد مرز فوقانی معین است. اصطلاح ترموسفر به سبب دمای بسیار زیاد ترمودینامیک (به انگلیسی: Thermodynamics) به این لایه داده شده است که این میزان ممکن است به °1227 سانتی‌گراد (°1239 فارنهایت یا 1500 کلوین) برسد، جلوه سرخی شفق یکی از پدیده‌ های ترموسفر پایینی است قسمت پایینی ترموسفر به طور عمده ترکیبی از ازت (N2) و اکسیژن (O2) به صورت مولکولی یا اتمی است در حالی که در کیلومترهای بالا اکسیژن (O2) به ازت (N2) غلبه میکند. دمای زیاد در این لایه به دلیل جذب تشعشع ماوراء بنفش بوسیله اکسیژن اتمی است، تربوپوز (به انگلیسی: Turbopause) ناحیه انتقالی بین ترموسفر و اگزوسفر را تشکیل میدهد

اگزوسفر

شرایط موجود در یونوسفر در این لایه نیز حاکم است؛ بدین معنی که گازها در این لایه همچنان قابلیت هدایت الکتریکی خود را حفظ می کنند. سرعت ذرات در این لایه بسیار زیاد است و در مواردی به 2/11 کیلومتر در ثانیه می رسد.

اگزوسفر لایه گذار جو به فضای کیهانی به شمار می آید که بخش فوقانی آن را در ارتفاع بیش از سه هزار کیلومتری از سطح زمین برآورد کرده اند.

این لایه ها در ارتباطات رادیویی اهمیت بسیاری دارند. این لایه ها عبارتند از لایه های D,E,F .


برچسب‌ها: ژنتیک در قرآن

تاريخ : سه شنبه 28 خرداد1392 | 2:30 AM | نویسنده : عاطفه خادم الحسینی

چکیده:

ژن کوچک ترین واحد شیمیایی اطلاعات ارثی است که به تعداد بی شمار، درون میلیاردها سلول تشکیل دهنده بدن، وجود دارد. این واژه برای اولین بار توسط ویلهلم یوهانس در سال 1909 به کار رفت. مراجعه به متون دینی و روایی، و تعمق و ژرف نگری در آن ها، این حقیقت را آشکار می سازد که پیشوایان معصوم علیهم السلام سال ها پیش از این با کلامی روان و ساده، پاره ای از مسایل ژنتیکی و توارثی را تبیین کرده اند.

دین اسلام در راستای سعادت بشر در قالب احکام تکلیفی، وظایفی را برای مکلفین مشخص کرده است. این فرایند در بسترسازی مناسب ژنتیک نیز مورد عمل قرار گرفته است. روایات بسیاری به بیان جنبه های ارادی و غیرارادی انتقال صفات والدین و نسل های گذشته به نسل های آینده، پرداخته و از پدران و مادران خواسته اند تا با رعایت دستورات ارزش مند دین، زمینه و بستر مناسب را برای انتقال و تحقق ویژگی های ارزش مند فراهم آورند.

این مقاله بر آن است تا با اثبات ژنتیک در متون روایی، به بیان پاره ای از دستورات پیرامون بسترسازی مناسب و نامناسب آن بپردازد.

مقدمه

گستره شمول دین به حسب قابلیت های کمی و کیفی ادیان، متفاوت بوده و بین دین پژوهان نیز در قلمرو دین اختلاف نظر وجود دارد.

اما حقیقت این است که دین اسلام، از آن رو که پایان دهنده ادیان الهی می باشد، همه نیازهای بشری را که سعادت انسان مبتنی بر آن ها است، بیان کرده است، که با کاوش در منابع دینی می توان کلیات و جزئیات آن را استنباط کرد.(2)

بنابراین دین فراتر از موضوعات عبادی فردی و روابط اخلاقی افراد، دارای فرامین و دستورات متنوع دیگری نیز هست، تا آن جا که برای ساخت هر چه بهتر جامعه و ریشه ای برخورد کردن با عوامل غیراخلاقی، زمینه ها و دستورالعمل ها را اندیشیده است، به گونه ای که شرایط قبل از ولادت و بعد از مرگ انسان را نیز در بر می گیرد.

به دیگر عبارت، انسان در محدوده دو حیات طبیعی و معقول قرار دارد و وجود آن، از دو بُعد مادی و معنوی برخوردار است و دین همه ابعاد زندگی وی را در بر گرفته و پاسخ گوی نیازهای او است. هدف اصلی رسالت رسولان، ارتقای سطح اخلاقی جامعه بشری است. رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرموده اند: «من برای تکمیل اخلاق مبعوث شدم»(3).

یکی از اموری که در فرامین پیشوایان دین مورد توجه قرار گرفته است، «بهینه سازی ژنتیک» می باشد، البته در کلام آنان، الفاظ علوم امروزی به کار نرفته است، اما توصیه هایی را به پیروان خویش ارایه کرده اند که می تواند بر این امر تطبیق کند.

پژوهش حاضر بر آن است. با کاوش در منابع مختلف دینی، به بررسی بهینه سازی ژنتیک از دیدگاه اسلام بپردازد. امید است پژوهندگان علوم اسلامی از این منظر نیز به دستورات الهی نظاره کرده و در تکمیل کاستی های این پژوهش تلاش نمایند.

ژن(4)

ژن کوچک ترین واحد شیمیایی اطلاعات ارثی است که به تعداد بی شمار، درون میلیاردها سلول تشکیل دهنده بدن وجود دارد. چنین تخمین زده می شود که در 23 جفت کروموزوم هسته سلول انسانی، بیش از صد هزار ژن اصلی و شاید بیش از این مقدار ژن غیر اصلی وجود داشته باشد.(5)

این واژه برای اولین بار توسط ویلهلم یوهانس در سال 1909 به کار رفت. ژن ها دارای ویژگی های مشترکی هستند، اول آن که: همگی آن ها به صورت جفت وجود دارند؛ ژن پدری بر روی یک کروموزوم و ژن مادری بر روی کروموزوم همتای آن جای دارد. دوم آن که: در صورت فقدان عوامل آسیب زا ژن ها می توانند میلیون ها سال و شاید میلیاردها سال با همان ویژگی های اولیه باقی بمانند.(6)

عملکرد ژن

از ویژگی های ژن ها انتقال صفات والدین به فرزندان است. علاوه بر این، ژن ها همه اعمال سلول را کنترل می کنند. ژن ها که در هسته سلول قرار گرفته اند، همانند ستاد فرماندهی سلول عمل کرده و همه اعمال درونی و برونی سلول، پیرو فرمان های صادر شده از سوی آنها است، که یکی از مهم ترین این اعمال سلولی، عمل تولید و انتقال ساختار و صفات والدین به فرزندان می باشد.

در عصر حاضر با مطالعات فراوانی که بر روی ژن ها و عملکرد آن ها صورت گرفته است، رشته ای به نام مهندسی ژنتیک تأسیس گردیده که به مطالعه مسایل گوناگون و تحقیق در این زمینه می پردازد.

ژنتیک پزشکی با به کارگیری دانش و فن آوری روز به جنبه های کلینکی و اپیدمیولوژیک موارد ارثی می پردازد و در صدد است تا با کشف عوامل مختلف ژن های مؤثر در بیماری و رفتار انسان، به بهینه سازی و پیش گیری یا کاهش آسیب های ناشی از آن بپردازد.(7)

اثبات ژنتیک در متون روایی

اگر چه کشف ژن و برخی از عملکردهای آن در عصر حاضر اتفاق افتاده است، اما در منابع دینی، مطالب مختلفی درباره این حقیقت و انتقال صفات والدین و اجداد به انسان مطرح شده است که می تواند بر این حقیقت منطبق شود.

همان طور که پیش از این گذشت، ژن ها می توانند در حالی که صفات اولیه را در خود نهفته دارند میلیاردها سال زندگی کنند.

«عن ابی عبدالله علیه السلام قال: سئل عن المیت یبلی جسده؟ قال نعم حتی لا یبقی لحم و لاعظم الاطینته التی خلق منها، فانها لا تبلی، تبقی فی القبر مستدیرة حتی یخلق منها کما خلق اول مرة»(8)

«از امام صادق علیه السلام درباره میت چنین پرسیده شد که آیا جسد میت می پوسد. حضرت فرمود: بله، به گونه ای که گوشت و استخوانی برایش باقی نمی ماند، مگر سرشتی که از آن آفریده شده است، زیرا آن نمی پوسد، در قبر باقی می ماند و در حال تحول است تا دوباره فرد از آن آفریده شود، همان طور که اولین باره آفریده شده بود».

علامه مجلسی، در توضیح این روایت می گوید: آن هسته مرکزی دارای تحول و تغییر می گردد ولی در همه احوال محفوظ باقی می ماند و این روایت اثبات می کند که تشخّص انسان به واسطه اجزای اصلی او است و دیگر اجزا و عوارض دخالتی در آن ندارند.(9)

بر اساس این، چنان چه ژن را تشکیل دهنده هسته مرکزی انسان و دارای قدرت بقا برای سال های متمادی بدانیم، این روایت منطبق بر آن می شود، زیرا نهاد اولیه ژن را دارای فرایند زوال نمی داند.

توارث و اهمیت آن در اسلام

در دورانی که بشر اطلاعات چندانی از زیست شناسی، علم ژنتیک، توارث، چگونگی پیدایش جنین و انتقال ویژگی های والدین به نسل جدید نداشت، معارف مبتنی بر وحی با زبان آیات و روایات و با عبارت هایی ساده و قابل فهم به تشریح و تبیین کلی این موضوعات پرداخت.

انتقال صفات غیرقابل اجتناب

در برخی از روایات، به جنبه توارث غیرقابل اجتناب اشاره شده است تا انسان ها به این فرایند توجه کرده و اسباب شک و تهمت به همسر خویش را از بین ببرند. امام صادق علیه السلام به انتقال ارثی صفات از اجداد و گذشته گان انسان اشاره کرده و می فرماید:

«خداوند متعال هنگامی که می خواهد انسانی را بیافریند، همه صورت های بین او وحضرت آدم را جمع می کند، سپس او را به صورت یکی از آن ها می آفریند، بنابراین، هیچ یک از شما نباید درباره فرزندش بگوید: این فرزند به من و هیچ یک از پدرانم شباهت ندارد».(10)

آن چه در این حدیث به آن اشاره شده و تحقق آن بر اراده الهی مبتنی گردیده، امروزه با عنوان امکان بروز صفات ژن های مغلوب، مطرح می شود. امام می فرماید: ویژگی های ظاهری فرزند متولد شده، در برخی موارد همانند پدر و مادر نیست بلکه خداوند او را به صورت یکی از پدران و اجداد بین او و آدم آفریده است.

در روایت دیگری از پیامبر صلی الله علیه و آله نیز به جهش ژن ها و ایجاد صفات توارثی از گذشته گان اشاره شده است؛ امام باقر علیه السلام فرمود: «مردی از انصار با همسر خود، خدمت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله رسید و گفت: یا رسول الله! این زن، دختر عمو و همسر من است، زنی پاک و با عفت می باشد، ولی برای من فرزندی آورده است که چهره اش سیاه، لوله های بینی او گشاد، موهایش پیچیده و بینی اش پهن است، طفلی با ویژگی های نژادی حبشی متولد شده است، همانند چنین فرزندی در خانواده و اجداد پدری و مادری ام نیست. رسول خدا صلی الله علیه و آله از زن پرسید: چه می گویی؟ زن قسم یاد کرد از آن هنگام که من به همسری این مرد در آمده ام، با هیچ کس درنیامیخته ام. پیامبر صلی الله علیه و آله سر به زیر انداخت و سپس سربلند کرده و فرمود: بین انسان تا حضرت آدم، 99 عرق وجود دارد که همه در ساختمان فرزند، مؤثرند، وقتی نطفه در رحم قرار می گیرد، عرق ها به جنبش درآمده از خدا در خواست دارند که فرزند، شبیه آن ها ساخته شود. این فرزند غیر شبیه به شما از همان عرق های دور است که در اجداد سابقه دارد. کودک را بگیر که فرزند تو است. زن عرض کرد: یا رسول الله! عقده مرا گشودی و از غم رهایم ساختی».(11)

این سخنان پیشوایان معصوم علیهم السلام نشان گر توجه آن ها به انتقال قهری و تأثیرگذاری ژن مغلوب در اجداد پدران و مادران در نسل جدید است.

جهش ژن ها بر اثر عوامل طبیعی

آن چه در ذیل عنوان قبلی مورد اشاره قرار گرفت بروز و جهش ژن های نهفته به صورت غیر ارادی بود. اما در روایات به برخی عوامل دیگر در جهش ژن ها اشاره شده است که ممکن است در اثر برخی عوامل طبیعی به وجود آمده و باعث تغییرات ابتدایی در ژن ها گردیده و صفات جدیدی را به طور بارز به فرزند بدهد که حالت سابقه ندارد.

«حضرت صادق علیه السلام کودک زیبایی را دیدند، سپس فرمودند: باید پدر این کودک در شب هم بستری، میوه بِه خورده باشد».(12)

اسلام و بسترسازی مناسب برای ژنتیک

اسلام برای فراهم ساختن بستر مناسب و ایجاد زمینه های رشد صحیح ژن های نهفته در انسان دستوراتی را در قالب احکام تکلیفی شرعی با عناوینی هم چون وجوب، حرمت، استحباب و کراهت ارایه نموده و از همان ابتدا زمینه های ایجاد صفات ارثی درست و نادرست را تبیین کرده و آن ها را در عناوین مختلف گنجانده است، که ما در اینجا به اختصار به برخی از آن ها اشاره می کنیم.

سفارش هایی در انتخاب همسر

امام صادق علیه السلام به پیروان خویش می فرماید: «تزوجوا فی الحجز الصالح، فان العرق دساس؛ با خانواده ای عفیف و پاکیزه وصلت کنید زیرا ژن دخالت کننده و تأثیرگذار است».(13)

پیش از این، همانند این سخن از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله صادر گشته بود، که فرمود: «دقت کنید نطفه خودتان را در چه محلی قرار می دهید، زیرا ویژگی های والدین از راه وراثت به فرزندان منتقل می شود».(14)

پیشوایان معصوم علیهم السلام که علم ایشان برگرفته از علم الهی است، انسان ها را به قانون همیشگی عالم خلقت و راز بزرگ وراثت و زمینه های مناسب و نامناسب آن آگاهی داده اند.

امام علی علیه السلام نیز می فرماید: «حسن الأخلاق برهان کرم الأعراق؛ نیکویی اخلاق دلیلی بر کرامت و نیکویی ژن های فرد دارد».(16) و آن گاه که محمد بن حنفیه، در جنگ جمل، کمی توقف نمود، امام علی علیه السلام از ضعف وی متأثر شده، به وی فرمود: ژن موجود در مادرت در تو تأثیر کرده است».(17)

آن چه گذشت، به روشنی این مطلب را اثبات می کند که توصیه های پیشوایان دلیلی روشن بر تأثیرگذاری ژن ها در آینده فرزندان دارد و انتخاب مادری مناسب و پدری وارسته می تواند نقش مهمی در بسترسازی مناسب ژنتیک داشته باشد.

نهی از ازدواج با احمق و دیوانه در راستای بهینه سازی ژنتیک

بی تردید، پاره ای از دستورات اسلامی مربوط به ازدواج و انتخاب همسر، در راستای ایجاد خانواده ای همسو و دارای صفا و سازش معنوی است، اما پاره ای دیگر افزون بر توجه به این نکته، به آینده نگری درباره فرزندان پرداخته و از ایجاد زمینه های انحراف ژنی باز می دارد.

امام صادق علیه السلام از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله روایت می کند که فرمود: «ایاکم و تزوج الحمقاء، فان صحبتها بلاء و ولدها ضیاع؛ از ازدواج با احمق بپرهیزید، زیرا هم نشینی با احمق باعث اندوه و بلا و فرزندش نیز بدبخت است».(18)

برخی از یاران امام باقر علیه السلام از ایشان چنین پرسیدند: «عن الرجل المسلم تعجبه المرأة الحسناء، أیصلح له ان یتزوجها و هی مجنونة؟ قال: لا، و لکن ان کانت عنده أمة مجنونه فلا بأس بأن یطأها و لا یطلب ولدها؛ مرد مسلمانی به خاطر زیبایی زن دیوانه ای مجذوب و عاشق او گشته است، آیا او را به همسری خود انتخاب کند؟ حضرت فرمود: خیر، ولی اگر کنیز دیوانه ای باشد، می تواند با او هم بستر شود، ولی مراقب باشد از او فرزند نداشته باشد».(19)

تعمق در احادیث یاد شده، به ویژه حدیث اخیر که میان ارضای شهوت جنسی و طلب فرزند تفکیک نموده است، پژوهش گر را به این نتیجه می رساند که ژن های انتقال یافته از مادر کم خرد و یا دیوانه خصایصی را در فرزندان به وجود می آورد که زمینه های تربیت صحیح را کم نموده و والدین را در تربیت فرزندان و ارضای خواسته روحی و روانی آن ها ناتوان می کند.

افزون بر آن چه گذشت، روایات فراوان دیگری را می توان جست وجو کرد که امر و یا نهی آن ها بر اساس توجه به بهینه سازی ژنتیک صورت گرفته است. اگر علم و دانش عصر حاضر به این نتیجه رسیده است که مستی زن یا شوهر در هنگام هم بستری سبب می شود که فرزند حاصل از آن دارای عوارض عصبی و غیرقابل درمان باشد،(20) اسلام سال ها پیش از آن به این نکته توجه کرده و رسول آن فرموده است: «شارب الخمر لا یزوّج اذا خطب؛ شراب خوار اگر خواستگاری نمود به او دختر ندهید».(21) و یا امام صادق علیه السلام می فرماید: «من زوج کریمته من شارب الخمر، قد قطع رحمها؛ هر کس دختر خویش به شراب خوار تزویج کند هر آینه رحم او را قطع کرده است».(22)

قطع رحم در این جا به این معنا است که فرزند مورد توقع به وجود نمی آید بلکه به خاطر تأثیرگذاری می گساری پدر، آن فرزند از جهت جسمی و روحی دارای ضعف هایی است که جبران آن امکان پذیر نیست. بنابراین از آن جایی که می گساری پدران در انتقال ژن های دارای صفات زشت به فرزندان آینده، تأثیر فراوانی دارد(23) این نکته در احادیث نیز مورد توجه بیش تری قرار گرفته است.

علاوه بر توصیه های یاد شده، دین اسلام در راستای بسترسازی ژن ها، دستوراتی را نیز برای پس از ازدواج ارایه نموده است که در این جا به پاره ای از آن ها اشاره می شود.

دستورات اسلام درباره کیفیت برقراری ارتباط جنسی والدین در راستای بهینه سازی ژنتیک

اسلام علاوه بر توصیه به دقت در انتخاب همسر، برای بهینه سازی ژنتیک عناصر بسترساز دیگری هم چون زمان، مکان، آداب نزدیکی، شرایط روحی، بهداشت روانی و... را نیز مورد توجه قرار داده است.

توجه به عنصر زمان

در منابع روایی، یکی از عناصری که بر فرآیند ژنتیک و تشکیل شخصیت فرزند ناشی از آن مؤثر شناخته شده، عنصر زمان است، از این رو، با حکم تکلیفی استحباب یا نهی و کراهت، به والدین سفارش شده است که برای برقراری ارتباط جنسی، برخی از زمان ها را انتخاب و یا از برخی دیگر پرهیز کنند.

زمان های مناسب

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به علی علیه السلام فرمود: «یا علی! با همسر خویش در شب دوشنبه هم بستر شو، که اگر فرزندی تکوین یابد، حافظ قرآن و به رضای خداوند راضی باشد، و اگر در شب سه شنبه این عمل انجام گیرد و فرزندی به وجود آید، سعادت اسلام روزی او گردد، دهانش خوش بو و قلبش مهربان تر و جوانمرد و زبانش از دروغ و غیبت و بهتان پاک باشد و چنان چه عمل آمیزش در شب پنج شنبه صورت پذیرد و فرزندی تشکیل شود، یا حاکمی از حاکمان شریعت و یا عالمی از عالمان باشد، و اگر روز پنج شنبه در هنگام زوال یعنی آن گاه که آفتاب در میان آسمان باشد، عمل آمیزش و هم بستری رخ دهد، شیطان به فرزند تشکیل یافته در آن گاه، نزدیک نشود و خداوند سلامتی در دنیا و دین را نصیب وی گرداند.»(24)

و نیز در روایات آمده است: «چنان چه عمل آمیزش در شب جمعه که یکی از بافضیلت ترین زمان ها است، صورت گیرد و فرزندی به وجود آید، خطیب و سخنور گردد و اگر در شب جمعه پس از عشاء این عمل انجام شود و فرزند به هم رسد، آن فرزند از بزرگان خواهد بود. و نیز فرزند تشکیل یافته در بعد از ظهر جمعه از دانایان مشهور شود.»(25)

تحلیل و ریشه یابی این که چه خصوصیتی در زمان های یاد شده وجود دارد که بر ارتباط جنسی پدر و مادر و وراثت فرزند تأثیر می گذارد و خصوصیات مذکور را در فرزند تکوین یافته در آن زمان ها ایجاد می سازد، امری است که باید توسط زیست شناسان و محققان علوم ژنتیک مورد بررسی و کاوش قرار گیرد.

زمان های نامناسب

در میان دستورات ارزش مند اسلام، آمیزش در برخی زمان ها حرام و انجام آن سبب پیامدهای ناگوار ژنتیکی و پرداخت جریمه دانسته شده است. قرآن کریم درباره چنین ارتباطی در زمانی که زوجه در حالت عادت ماهیانه قرار دارد، می فرماید:

«فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ فِی الْمَحِیضِ وَ لا تَقْرَبُوهُنَّ حَتّی یَطْهُرْنَ»(26)

یعنی: در حال حیض از زنان دوری کنید و با ایشان آمیزش ننمایید...

بر اساس این، فقیهان نیز به حرمت آن فتوا داده و آن را سبب کفاره دانسته اند.(27) امام صادق علیه السلام از آثار زشت و ناگوار این عمل بر فرزند خبر داده و می فرماید: «دشمن ما اهل بیت نیست مگر کسی که فرزند زنا یا ایام حیض باشد».(28) و باز در آثار نزدیکی در چنین حالتی، آمده است: «ان من جامع امرأته، و هی حائض، فخرج الولد مجزوما او أبرص، فلا یلومنّ الا نفسه؛ هر کس با همسر خویش در ایام عادت او آمیزش نماید و فرزند آنان جزامی یا دارای مرض پیسی باشد باید خویش را سرزنش کند».(29)

این سخنان بر این مطلب تأکید می کند که فرزند تشکیل شده در ایام ممنوع دارای سرشت و ژن هایی است که زمینه های فراوان برای دشمنی با خوبی ها خواهد داشت و افزون بر آسیب های روحی، دچار آسیب های جسمی از قبیل جزام و پیسی خواهد شد.

در کتاب های روایی افزون بر ایامی که این عمل در آن حرام است، وقت های دیگری نیز به عنوان ایام مکروه یادآوری شده است که ارتباط در زمان های مزبور، آثار منفی ای بر ساختار ژنتیکی و تشکیل شخصیت و یا جسم کودک دارد. در نتیجه، ترک ارتباط مذکور در این زمان ها ترجیح دارد و از افراد خواسته شده است از انجام آن در چنین زمان هایی پرهیز کنند.

امامان معصوم علیهم السلام انجام آمیزش در اول ماه، نیمه ماه و آخر ماه را سبب دیوانگی، ابتلا به خوره و کم خردی طفل می دانند(30) و انجام آن را در شب عید فطر، سبب تشکیل فرزند با ویژگی های فراوان شر و بدی معرفی می کنند و با تأکید بیش تر انجام آمیزش در نیمه ماه شعبان را سبب پیدایش فرزندی شوم که نشان سیاهی در صورتش نمایان است می دانند.(31)

هم چنین از زمان های نامناسب دیگر، شب عید قربان، آخر ماه شعبان، بین اذان و اقامه، شبی که فردای آن قصد مسافرت وجود دارد، بین طلوع فجر صادق و طلوع آفتاب، شب خسوف و کسوف و... نیز مورد یادآوری قرار گرفته است.(32)

خداوند برای جلوگیری از پیامدهای ناخوشایند ژنتیکی در جامعه اسلامی، به پیروان دین مبین اسلام فرمان می دهد که دقت لازم را در اولین مراحل تکوین فرزندان بنمایند، تا از منافع مادی چنین حکمی بهره مند شده و به پاداش آخرتی آن نیز دست یابند.

عنصر مکان

از دیگر عناصری که شریعت، آن را در فرایند ژنتیک و تشکیل شخصیت فرزندان آینده جامعه، مؤثر دانسته است، عنصر مکان می باشد. در متون روایی مکان های نامناسب زیادی مورد توجه قرار گرفته است، تا جامعه از آسیب های جسمی و روحی ناشی از انجام عمل در آن مکان ها محفوظ بماند.

در مقابل نور خورشید

امروزه سخنان بسیاری توسط دانشمندان علوم پزشکی در رابطه با ضررهای اشعه خورشید بر بدن انسان نوشته و شنیده می شود. پیشوایان دین، سال ها پیش از این بر آثار آن در حالت های خاص توجه کرده اند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بر تأثیر منفی نور خورشید بر فرزند در صورت انجام عمل آمیزش در زیر نور مستقیم خورشید، تأکید کرده و می فرماید:

«ای علی در مقابل نور خورشید با همسرت هم بستر نشو، مگر این که پرده ای بیاویزی که شما را بپوشاند، زیرا اگر در این حالت فرزندی به وجود آید، همیشه در حال پریشانی و فقر باشد تا از دنیا برود».(33)

زیر درخت میوه دار

یکی از مکان های نامناسب آمیزش، زیر درخت میوه می باشد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این مورد می فرماید:

«ای علی در زیر درخت میوه دار با همسرت آمیزش نکن، که اگر فرزندی به هم رسد جلاّد و کشنده مردمان باشد و یا رئیس و راهنمای ظلم و ستم گردد».(34)

بر فرض که ما قادر به درک دلایل علمی چنین آثاری نباشیم، اما از آن جایی که به علم لدنّی و الهی پیامبر صلی الله علیه و آله ایمان داریم، باید برای ساختن بستر مناسب ژن های مثبت در افراد آینده جامعه، این فرامین را به کار بندیم.

در حضور دیگران

قبلاً تصور می شود که کودکان دارای درک و شعور کافی برای فهم بسیاری از مسایل و وقایع پیرامون خود نیستند، اما امروزه، علم ثابت کرده است که کودکان از همان لحظات اولیه تولد قدرت یادگیری و اثرپذیری بسیار دارند. امام صادق علیه السلام می فرماید:

«آمیزش در خانه ای که کودکی در آن جاست و آن ها را می بیند یا صدای آنان را می شنود، سبب می شود که کودک بیننده زناکار گردد و یا فرزندی که از ایشان تشکیل می شود، زناکار شود».(35)

بنابراین، اسلام به والدین سفارش می کند که از برقراری ارتباط جنسی در منظر دیگران و در محل رفت و آمد افراد خودداری نمایند و از این طریق زمینه های رستگاری فرزندان خویش را فراهم سازند.(36)

البته در روایات، مکان های دیگری نیز مورد توجه قرار گرفته است، اما چون به صراحت به جنبه توارثی و ژنتیکی آن اشاره نشده است، از ارایه و بحث و بررسی پیرامون آن ها صرف نظر می کنیم.(37)

حالت های مناسب و نامناسب والدین و تأثیر آن بر ژن ها

روایات زیادی بر این مطلب تأکید دارند که حالات، افکار و رفتار والدین در هنگام آمیزش، تأثیر بسزایی در جسم و روح کودک آنان خواهد داشت؛ از این رو، رعایت این نکات که بیش تر در قالب کراهت و استحباب وارد شده است می تواند زمینه های مناسب را برای داشتن فرزندانی سالم و صالح، فراهم آورد.

یکی از رفتارهایی که هنگام آمیزش از آن نهی شده است، سخن گفتن است؛ زیرا سبب لال شدن فرزند می گردد.(38) مورد دیگر، نگاه کردن به شرم گاه زن در هنگام آمیزش است که موجب کوری فرزند می گردد.(39)

از پدر خواسته شده است در هنگام هم بستری، به فکر زن دیگری نباشد؛ زیرا این عمل سعادت آینده فرزند را تهدید کرده و اسباب دیوانگی او را فراهم می سازد.(40)

حضرت رضا علیه السلام درباره علت کراهت آمیزش در اول شب، می فرماید: «زیرا معده و رگ ها پر می باشد و چنین حالتی برای انجام این عمل ناپسند است و سبب بیماری های جسمی مثل قولنج، فلج، سکته، فتق، ضعیف شدن حسّ بینایی چشم و... می شود» و توصیه می فرماید که: «برای انجام این عمل آخر شب را انتخاب کنید، زیرا این زمان برای سلامتی جسم پدر و مادر و سلامتی عقل فرزند، بهتر است.»(41)

امام حسن علیه السلام به تأثیر فراوان حالت آرامش و دوری از اضطراب والدین، بر ژنتیک فرزندان اشاره نموده است: «فان الرجل اذا اتی اهله بقلب ساکن و عروق هادئة و بدن غیر مضطرب استکنت تلک النطفة فی الرحم فخرج الرجل یشبه اباه و امه؛ هرگاه مرد برای آمیزش، با دلی آرام، رگ های خالی از آشفتگی و بدنی غیر لرزنده و بی اضطراب نزد همسرش برود، نطفه در رحم استقرار می یابد و در نتیجه نوزادی شبیه پدر و مادر به دنیا می آید».(42)

عنصر دعا و یاد خدا در فرایند ژنتیک

در منابع روایی از عنصر دعا و یاد خداوند در هنگام آمیزش به عنوان یکی دیگر از عوامل مؤثر در فرایند ژنتیک و تشکیل شخصیت فرزند ناشی از آن، یاد شده است.

«عن ابی جعفر علیه السلام قال: اذا أردت الجماع فقل: اللهم ارزقنی ولدا و اجعله تقیا زکیا لیس فی خلقه زیادة و لا نقصان و اجعل عاقبته الی خیر؛ امام صادق علیه السلام فرمودند: هرگاه می خواهی با همسرت نزدیکی کنی، بگو: خدایا به من فرزندی که در خلقتش زیادی یا نقصانی نباشد، روزی فرما و او را پرهیزکار و با هوش قرار بده و سرانجام زندگی او را نیک بگردان».(43)

در صحیفه سجادیه نیز آمده است:

«اللهم منّ علی ببقاء ولدی و باصلاحهم لی و بامتاعی بهم الهی امدد لی فی اعمارهم و زدلی فی آجالهم؛ خدایا! به واسطه بقای فرزندانم و اصلاح آنان و بهرمندی من از ایشان، بر من منت بگذار. پروردگارا! به خاطر من بر عمر آنان بیفزا و مرگ ایشان را به تأخیر انداز».(44)

این سخنان و نظایر آن ها، نشان می دهد که دعا بر روی وراثت و عوامل ژنتیکی و شکل گیری شخصیت فرزندان تأثیر می گذارد و سبب می شود آن ها علاقه کم تری به انجام اعمال ناشایست داشته باشند.

پرسش مهمی که در اینجا مطرح می شود این است که ارتباط بین دعا که موضوعی ماورای طبیعی و متافیزیکی است و عامل خارجی نسبت به فرآیند ژنتیکی محسوب می شود، با وراثت و ژنتیک چگونه قابل بررسی است؛ آیا با استفاده از همان ابزارهای مطالعه علمی می توان برای مطالعه چنین ارتباطی که نمونه های آن در قرآن و روایات آمده و در خارج تحقق یافته است، بهره جست، یا برای کشف رابطه، نیازمند ابزارهای مطالعاتی دیگری هستیم؟

خداوند یگانه آفریدگار مطلق و توانا بر هر امری است، و وراثت و ژنتیک در حاکمیت قدرت مطلق او است. او در صورت توجه والدین و فراهم شدن شرایط استجابت دعا، بر وراثت و ژن های حاوی صفات تأثیر می گذارد و آن ها را به سمت و سوی دعای مزبور رهنمون می سازد.

عمل نامشروع بستر نامناسب ژنتیک

اسلام به نقش خانواده در برآوردن نیازهای انسان توجه ای ویژه کرده است و در راستای تحقق جامعه ای سالم توصیه های پیش گیرانه متعدد و ارزش مندی را به پیروان خود بلکه همه بشریت برای بهسازی نسل آینده، نموده است.

بر اساس این، انسان ها را از ارتباط و آمیزش نامشروع و بی قید و بند به دلیل مفاسد فراوان آن، بر حذر داشته است. یکی از دلایل حرمت این عمل ناشایست، آثار سوء ژنتیکی آن شمرده شده است. امام صادق علیه السلام در مورد آثار و پیامدهای زشت زنا می فرماید: «زنا عامل ایجادکننده مفاسد مهم اجتماعی است، ریشه نسب و عواطف خانوادگی را که اساس تشکیل اجتماع است، قطع می سازد و...»(45)

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نیز در این باره می فرماید: «ما من ذنب أعظم عند الله تبارک و تعالی بعد الشرک، من نطفة حرام وضعها امرؤ فی رحم لا تحل؛ بعد از شرک به خداوند، هیچ گناهی بزرگ تر از این نیست که مردی نطفه حرام خود را در رحمی که بر او حلال نیست، قرار دهد».(46)

و امام رضا علیه السلام در حدیثی می فرماید: «ان الدفق فی الرحم اثم و العزل اهون له؛ زنا کردن و نطفه را در رحم ریختن گناه بزرگی است و زنا کردن و نطفه را در بیرون رحم ریختن برای زناکار، گناه حفیف تری است».(47)

حرمت زنا به عنوان یکی از گناهان بزرگ، بخشی از زشتی این عمل نامشروع می باشد و بخش دیگر آن ایجاد بستر نامناسب تحقق فرزندانی دارای زمینه های فساد و زشتی است. از این رو از فرد گناهکار خواسته شده چنان چه به هر دلیلی اقدام به این عمل زشت نمود، گناه دوم آن را ترک کند و زشتی عمل خویش را در حیطه خود نگه داشته و از سرایت آن به فرزندان آینده جلوگیری نماید.

نتیجه

ما معتقدیم هر آن چه که در سعادت دنیوی و اخروی بشر تأثیرگذار بوده است توسط قرآن و بیانات پیشوایان معصوم علیهم السلام به صورت کلی یا جزئی مورد تبیین و تشریع قرار گرفته است. از این رو مسایل مربوط به توارث صفات و ژنتیک نیز به صورت جدی و با بیان های ساده و قابل فهم ارایه گردیده است.

اسلام در راستای ایجاد بستر مناسب ژنتیک، در قالب احکام وجوب، حرمت، استحباب و کراهت، مخاطبان خود را در زمینه هایی همانند انتخاب همسر، چگونگی ارتباط جنسی والدین، توجه به عنصر زمان، مکان، حالت های روحی و جسمی والدین و یاد خدا و دعا و... راهنمایی نموده است.

توجه به این نکته ضروری است که عناصر یاد شده در احادیث اهل بیت علیهم السلام به معنای علیت داشتن آن ها در ساختار ژنتیک به صورت منفی و یا مثبت نیست، بلکه به این معنا است که رعایت مسایل بسترساز مناسب سبب می شود که فرزندی که در آینده پا به عرصه وجود می گذارد علاقه کم تری به زشتی ها و پیامدهای یاد شده داشته باشد و در مقابل، عدم رعایت آن ها زمینه را برای شکل گیری شخصیت بزهکار فراهم می سازد.

البته به نظر می رسد موضوع اثبات ژنتیک و محدوده آن و شیوه های بسترسازی مناسب و نامناسب پیرامون آن، دارای گستره وسیع در متون دینی است، که نیازمند کاوش و تحقیق علمی و جدی تری می باشد؛ از این رو پیشنهاد می شود پژوهش گران عرصه علوم اسلام با استفاده از برخی گرایش های جرم شناسی و علوم ژنتیک اقدام به تحقیقی جامع در این زمینه نمایند تا اثبات گردد که دستورات دین در تکامل جسم و روح انسانی و اصلاح و بهینه سازی ژنتیک در راستای کاهش بزه کاری و اخلاق زشت، تأثیری بی بدیل و منحصر به فرد دارد.


1 کارشناس ارشد فلسفه، محقق و نویسنده.

2 عبدالله جوادی آملی، شریعت در آینه معرفت، مرکز نشر فرهنگی رجاء، تهران، 1373، ج 2، ص 111.

3 میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، مؤسسه آل البیت علیهم السلام لاحیاء التراث، قم، 1408 ق.، ج 11، ص 187: قال رسول الله صلی الله علیه و آله «اِنَّما بُعِثْتُ لاُِتَمِمَ مَکارِمَ الأَخلاقِ».

4- Gene.

5 ر.ک.: غلامرضا نورمحمدی، شبیه سازی انسان، انتشارات معارف، قم، 1384، ص 19.

6 همان.

7 ر.ک.: ترجمه دکتر علی جعفریان و همکاران، پزشک و ملاحظات اخلاقی، انتشارات برای فردا، تهران، ج 2، ص 128.

8 محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1403 ق.، ج 7، ص 43 و شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، تحقیق علی اکبر غفاری، انتشارات جامعه مدرسین، قم، 1404 ق.، ج 1، ص 191، حدیث 580.

9 محمدباقر مجلسی، پیشین، ص 43.

10 حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، منشورات الشریف الرضی، 1972 م، ص 221 و محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 57، ص 340 و علی نماز، مستدرک سفینة البحار، مؤسسة النشر الاسلامی، قم، 1419 ق.، ج 5، ص 344.

11 محمد بن الحسن الحر العاملی، وسائل الشیعه، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1414 ق.، ج 5، ص 128.

12 محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 13، ص 170.

13 فضل بن حسن طبرسی، پیشین، ص 197.

14 شهاب الدین محمد بن احمد، المستطرف فی کل من مستظرف، انتشارات الشریف الرضی، قم، 1409، ج 2، ص 218.

15 ر.ک.: محمدتقی فلسفی، الطفل بین الوراثة و التربیة، تعریب فاضل حسینی میلانی، دارالتعارف للمطبوعات، ج 1، ص60.

16 عبدالواحد آمدی، غررالحکم و درر الکلم للامدی، مؤسسة دار الکتاب، قم، ص 167.

17 شیخ عباس قمی، تتمه المنتهی فی وقایع امام الخلفاء، کتابخانه مرکزی، تهران، 1373، ص 17.

18 محمد بن الحسن الحر العاملی، وسائل الشیعه، پیشین، ج 14، ص 56؛ محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 100، ص 237 و علی نمازی، مستدرک سفینة البحار، پیشین، ج 10، ص 46.

19 محمد بن الحسن الحر العاملی، پیشین، ج 5، ص 10.

20 محمدتقی فلسفی، پیشین، ص 7877.

21 ابن ابی الجمهور الاحسائی، عوالی اللئالی العزیزیة، مطبعة الشهداء، قم، 1403 ق، ج 3، ص 341 و محمدباقر مجلسی، پیشین، ج 47، ص 268.

22 طبرسی، مکارم الاخلاق، پیشین، ص 238.

23 مهدی کی نیا، مبانی جرم شناسی، انتشارات دانشگاه تهران، تهران، چاپ سوم، 1370، ج 1، ص 110.

24 محمد بن الحسن الحر العاملی، پیشین، ج 14، ص 190.

25 محمدباقر مجلسی، حلیة المتقین، ص 130 و نوری، پیشین، ج 14، ص 301300.

26 بقره / 222.

27 توضیح المسائل، جامعه مدرسین، قم، 1378، ج 1، ص 277276.

28 علی نمازی، مستدرک سفینة البحار، پیشین، ج 2، ص 480.

29 همان.

30 محمد بن الحسن الحر العاملی، پیشین، ج 20، باب 64، ابواب مقدمات النکاح، ص 128، حدیث 1، باب 63، حدیث 1 و 2 و ص 251، باب 149، حدیث 1.

31 محمد بن الحسن الحر العاملی، پیشین، ج 20، باب 64، ابواب مقدمات النکاح، ص 128، حدیث 1، باب 63، حدیث 1 و 2 و ص 251، باب 149، حدیث 1.

32 همان و میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، پیشین، ص 223.

33 محمد بن الحسن الحر العاملی، وسائل الشیعه، پیشین، ج 20، ب 149، ص 251.

34 همان، روایات باب 187.

35 ابن جعفر محمد بن یعقوب بن اسحاق الکلینی الرازی، الفروع من الکافی، دار الکتب الاسلامیه، تهران، چاپ دوم، ج 5، ص 500 و مستدرک الوسائل، پیشین، ج 14، ص 228.

36 ر.ک.: محمدباقر مجلسی، حلیة المتقین، پیشین، ص 127.

37 در رابطه با مکان هایی همانند پشت بام، زیر آسمان، رو به قبله، پشت به قبله، ر.ک.: شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، پیشین، ج 3، ص 553.

38 محمد بن الحسن الحر العاملی، وسائل الشیعه، پیشین، ج 20، ص 123، باب 60.

39 میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج 14، ص 222، ب 44.

40 محمد بن الحسن الحر العاملی، همان، باب 188.

41 شیخ عباس قمی، سفینة البحار، دار الاسد للطباعة و النشر، تهران، چاپ اول، 1414 ق، ج 1، ص 656.

42 محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، پیشین، ج 57، ص 359.

43 محمد بن الحسن الحر العاملی، وسائل الشیعه، پیشین، ج 20، ص 117.

44 صحیفه سجادیه، دعای شماره 25، ص 244.

45 شیخ عباس قمی، سفینة البحار، دار الاسوة للطباعة و النشر، تهران، 1416 ق.، ج 3، ص 506.

46 میرزا حسین نوری طبرسی، مستدرک الوسائل، پیشین، ج 14، ص 335.

47 همان.


برچسب‌ها: ژنتیک در قرآن

تاريخ : سه شنبه 28 خرداد1392 | 2:28 AM | نویسنده : عاطفه خادم الحسینی
سلام در آيه 119سوره مباركه نساء از قول شيطان آمده است: « و آنها را سخت گمراه كنم و ... و امر كنم تا خلقت خدا را تغيير دهند. آيا تغيير ژنتيك(مؤسسه رويان) مشمول اين آيه نمي شود؟

در پاسخ به این پرسش به مطالب ذیل توجه نمایید :
1- تغییرات ژنتیک مشمول این آیه نمی باشد و مفسران نوعا آیه را به انحراف از فطرت الهی تفسیر کرده اند .
2- مفسران
در تفسیر این آیه مطالبی فرموده اند که به برخی اشاره می شود :
(وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ) اين جمله اشاره به آن است كه خداوند
در نهاد اولى انسان توحيد و يكتاپرستى و هر گونه صفت و خوى پسنديده‏اى را قرار داده است ولى وسوسه‏هاى شيطانى و هوى و هوسها انسان را از اين مسير صحيح منحرف ميسازد و به بيراهه‏ها مى‏كشاند، شاهد اين سخن آيه 30 سوره روم است.
فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ‏ : روى خود را متوجه آئين خالص توحيد كن همان سرشتى كه خداوند از آغاز، مردم را بر آن قرار داده و اين آفرينشى است كه نبايد تبديل گردد اين است دين صاف و مستقيم.
از امام باقر و امام صادق ع نيز نقل شده كه منظور از آن تغيير فطرت توحيد و فرمان خدا است «1».
و اين ضرر غير قابل جبرانى است كه شيطان بر پايه سعادت انسان ميزند زيرا حقايق و واقعيات را با يك سلسله اوهام و وساوس قلب مى‏كند و بدنبال آن سعادت بشقاوت تبديل مى‏گردد.
و
در پايان يك اصل كلى را بيان كرده، ميفرمايد: هر كس شيطان را بجاى خداوند بعنوان ولى و سرپرست خود انتخاب كند زيان آشكارى كرده.
(وَ مَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطانَ وَلِيًّا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبِيناً).
در آيه بعد چند نكته كه به منزله دليل براى مطلب سابق است بيان شده:
شيطان پيوسته به آنها وعده‏هاى دروغين مى‏دهد، و به آرزوهاى دور و دراز سرگرم مى‏كند ولى جز فريب و خدعه كارى براى آنها انجام نمى‏دهد.
(يَعِدُهُمْ وَ يُمَنِّيهِمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلَّا غُرُوراً) «2».
و
در آخرين آيه از آيات مورد بحث، سرنوشت نهايى پيروان شيطان چنين بيان شده: آنها جايگاهشان دوزخ است و هيچ راه فرارى از آن ندارند.
(أُولئِكَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ لا يَجِدُونَ عَنْها مَحِيصاً) .
علامه طباطبایی
در المیزان به جز این احتمال ، احتمالات دیگری را نیز بیان کرده است : منظور از تغییر خلقت ممکن است این باشد که این افراد به دستور شیطان خلقت خدايى را تغيير دهند مثلا مردان را كه مرد خلق شده‏اند و استعداد زن گرفتن را دارند اخته نموده اين استعداد را در آنها بكشند و يا انواع مثله- بريدن اعضاء- را باب كنند و يا مردان با يكديگر لواط و زنان با يكديگر مساحقه كنند.
و بعيد نيست كه مراد از تغيير خلقت خداى تعالى خروج از حكم فطرت و ترك دين حنيف باشد آن دينى كه خداى تعالى
در باره‏اش فرمود: فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ، ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ‏ .
ر. ک :
1- ترجمه المیزان ، ج 5 ، ص 137 2- تفسير نمونه، ج‏4، ص: 139 (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها، كد: 1/100115998)


برچسب‌ها: ژنتیک در قرآن

تاريخ : سه شنبه 28 خرداد1392 | 2:20 AM | نویسنده : عاطفه خادم الحسینی

توی هسته تمام سلول های ما ماده ژنتیکی وجود داره به نام DNAکه این DNAمخفف (دئوکسی ربیو نوکلئیک اسیده ) البته بیخیال این اسم ها چون می خوام همه مطلب رو درک کنن . حتی ناتجربی ها ...

این DNA مثل یه نردبون پیچ خورده می مونه . ستون های این نردبون از پیوند و کنار هم قرار گیری نوکلئوتید ها (واحد ساختاری DNA) ساخته میشه و پله های این نردبون از پیوند هیدورژنی بین دو رشته پدید میاد .

نام واحد ساختاری DNA نوکلئوتید هست که 4 نوع متنوع داره .

A (آدنین) ، G (گوامین) ، T (تیمین) ، C(سیتوزین) .

و هر A با Tو هر G با C پیوند هیدروژنی برقرار میکنه ...

تا اینجا که چیز سختی نبود ؟؟؟!!!( البته برای خدا )

حالا اصلا این DNA به چه دردی می خوره ؟

 

توی بدن ما اکثر فعالیت ها و و اکنش ها به وسیله آنزیم ها صورت می گیره و اغلب آنزیم ها پروتئینی هستند و این پروتئین ها از روی DNA ساخته می شن . دستور ساخت هر پروتئین به صورت یک ژن (توالی تعدادی نوکلئوتید ATCG روی DNA ) است .

پس کد نوشته شده میشه همون  DNA

یه آنزیم به نام RNA پلیمراز از روی قسمتی از DNA که ژن نام برده شد شروع به رونویسی می کنه و تکه ای مثل زنجیر می سازه .

 

مثلا اگر ژن ما به صورت [AATGCAG] باشه ؛ RNA پلیمراز یه رشته RNA به صورت[TTACGTC] خواهد ساخت . البته ناگفته نماند که توی رشته RNA به جای نوکلئوتید T ، از نوکلئوتید U به نام یوراسیل استفاده میشه . رشته کد رونویسی شده [UUACGUC] خواهد بود .

تا اینجا فقط کد مورد نظر از DNA استخراج شده بدون اینکه به اصل DNA صدمه ای وارد بشه . و این یکی از اصول پایداری ماده ژنتیکه !!!!

حالا این رشته کد RNA ساخته شده باید از زبان نوکلئوتیدی به زبان آمینو اسیدی (پروتئینی) ترجمه بشه .

ما 4 نوع RNA داریم .

1. m RNA یا همون RNA پیک ، که باید ترجمه بشه .

2. t RNA که اتومبیل حمل و نقل خصوصی آمینو اسید هاست

3. r RNA که توی ساختار ریبوزوم یا همون ترجمه گر استفاده شده .

4. s RNA

m RNA از هسته خارج میشه و به ریبوزوم یعنی واحد ترجمه گر میره . رمز های RNA سه تایی هستند یعنی :

هر سه حرف کنار هم = یک رمز آمینو اسید

کلا 64 رمز داریم که توی همه ی موجوداش مشترکه .

ریبوزوم مسئول ترجمه کد RNA است .

RNAداخل ریبوزوم قرار میگیره و جلو میره تا به رمز شروع یعنی AUG (رمز آمینو اسید متیونین ) برسه .

در این زمان اتومبیل شخصی آمینو اسید متیونین این آمینو اسید رو به ریبوزوم میاره . رمز بعدی که ترجمه میشه ؛ آمینو اسید بعدی به ریبوزوم آورده میشه و با متیونین پیوند پپتیدی (مخصوص پروتئین ها) برقرار می کنه .

انقدر این روند ادامه پیدا میکنه تا به یکی از رمز های پایان برسه (UGG / UAG / UGA )

اونوقت رشته آمینو اسید از ریبوزوم جدا میشه.

 

این رشته آمینو اسیدی ساخته شده با چند تا رشته آمینو اسیدی دیگه پیوند می خوره بعد پیچ و تاب می خوره تا شکل فضایی خاص خودش رو پیدا کنه .حیات و عملکرد هر پروتئینی وابسته به شکل فضایی اونه . حالا که رشته آمینو اسید شکل فضایی پیدا کرده تازه میشه یه پروتئین ! این یعنی اینکه برنامه ی کد نویسی شده ی خدا به حالت اجرا در اومده . پروتئین ها می تونن آنزیم باشن . گرما ، سم ها,تغییرات PHباعث خراب شدن شکل فضایی پروتئین و Error سیستم میشه .

روزی چند میلیارد بار این عمل داخل هسته سلول های بدن ما اجرا میشه . از رنگ چشم گرفته تا قد و استخون بندی و ... وابسته به همین کد های نهفته در DNA هست .

از خیلی از جزئیات صرف نظر کردم .

هر سوالی داشتین بپرسین در حد توانم پاسخ میدم .

 

 

حالا کدنویسی شما قوی تره یا خدا ؟؟!!!!!!


برچسب‌ها: ژنتیک در قرآن

تاريخ : سه شنبه 28 خرداد1392 | 2:19 AM | نویسنده : عاطفه خادم الحسینی
فرهنگ > دین و اندیشه - درس اخلاق آیت الله آقا مجتبی تهرانی با موضوع دعا و نفرین است . این جلسه موضوعاتی از جمله مساله عمر حضرت نوح و مردم روزگار او و همچنین کوتاه بودن عمر حتی اگر طولانی باشد مطرح شده است. فایل صوتی صدای استاد نیز در پایان مطلب موجود است.

أعوذُ باللّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ؛ بسمِ اللّهِ الرّحمنِ الرّحیمِ؛
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ؛ وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُکَ وَ اسْمَعْ‏ دُعَائِی‏ إِذَا دَعَوْتُکَ‏ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُکَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْکَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ»[1]
مروری بر مباحث گذشته
گفته شد ماه مبارک رمضان ماه تلاوت قرآن و ماه دعا است. تلاوت قرآن یعنی بازگو کردن کلام حق، کلامی که از مصدر وحی صادر شده و به آن قرآن نازل گفته می‏شود. دعا هم عبارت است از همان راز و نیاز کردن با پروردگار و اظهار آنچه را که از پروردگارش می‏خواهد درخواست کند، امّا درخواست خیر نه شرّ. به همین مناسبت نسبت به مشرکین و کافرین و امثال این‏ها این بحث را مطرح کردیم که دعا نسبت به این‏ها چه حکمی دارد؟ گفتیم: با شرایطی دعا برای عدّه‏ای از آن‏ها جایز نیست، امّا برای برخی از آن‏ها اشکالی ندارد، چون عرض کردیم در بین آن‏ها هم مستضعف وجود دارد و هم معاند.
بالاخره بحث ما به اینجا کشید که گفتیم انبیا و اولیا، معاندین با حق را نفرین کرده‏اند، البتّه در صورتی‏که آن‏ها منشأ فساد در جامعه و انحراف افراد مستضعف جامعه باشند.[2]
حضرت نوح و جریان نفرین او در قرآن
یکی از انبیا حضرت نوح است که در قرآن، در سُور مختلف آیات متعدّدی راجع به او وجود دارد که در این آیات به نفرین او هم اشاره شده است و من در جلسه گذشته عرض کردم که نفرین او نفرین شخصی و قومی نبوده و حتّی ما در انبیا کسی را نداریم که به این سبک نفرین کرده باشد. ایشان هر کافر مَن فِی‏الأرضی که بر روی زمین وجود داشت را نفرین کرد. بعد از آنکه گفت: «إِنَّکَ إِنْ تَذَرْهُمْ..»،[3] بعد می‏گوید: « رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْکافِرینَ دَیَّاراً».[4] حضرت نوح گفت: پروردگارا! هیچ کسی از کافران را بر روی زمین باقی مگذار! همه کافرین را نفرین کرد! بحث ما درباره چرایی این مطلب بود؛ چرا نفرین همگانی نسبت به همه کفّار روی زمین؟ چرا؟
نفرین در حقّ معاندان و مسبّبان گمراهی
قرآن در این زمینه دو علّت را ذکر می‏کند که به یکی از آن‏ها در جلسه گذشته اشاره کردم. فرمود: «إِنَّکَ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبادَکَ»،[5] اگر تو آن‏ها را برجای خود باقی بگذاری، بندگانت را گمراه خواهند کرد. من عرض کردم این همان علّتی است که در باب نفرین تمام انبیا و اولیا وجود دارد. اگر ما این را احراز کردیم که عدّه‏ای معاند با حق هستند و با آن دشمنی می‏ورزند؛[6] در اینجا است که مجوّزی برای نفرین به‏وجود می‏آید. من راجع به این بحث کرده‏ام. چنین افرادی اگر وجود داشته باشند ثمره‏ای که ندارند هیچ، گاهی مضرّ هم خواهند بود! لذا این از خود آیه به‏دست می‏آید؛ دقّت کنید! نوح به خدا خطاب می‏کند که: «إِنَّکَ إِنْ تَذَرْهُمْ یُضِلُّوا عِبادَکَ»، اگر تو آن‏ها را برجای خود باقی بگذاری، بندگانت را گمراه خواهند کرد! از این آیه دو مطلب برداشت می‏شود: اوّل اینکه این‏ها با حق معاند هستند، چون گفتیم همان‏طورکه قرآن می‏گوید، باید برای هدایت غیرمعاند دعا کرد، اصلاً انبیا برای هدایت این‏ افراد یعنی مستضعفین آمده‏اند، معنا ندارد که غیرمعاندین را نفرین کنند! از این معلوم می‏شود که مراد حضرت نوح کفّار معاند بوده است، یعنی کسانی‏که دشمنی می‏ورزند.
دوم اینکه هرمعاندی هم مورد نفرین قرار نمی‏گیرد، بلکه منظور از معاند در اینجا آن کسی است که در جامعه اثر سوء داشته باشد، یعنی موجب انحراف عدّه‏ای از مستضعفین جامعه گردد. صریحاً می‏گوید: «یُضِلُّوا عِبادَکَ»؛ به تعبیری من آن‏ها را می‏شناسم! این‏ها کسانی هستند که اگر باقی بمانند به هرکسی برسند او را منحرف می‏سازند و دست‏بردار هم نیستند. تنها این نیست که خودشان منحرف باشند، آن‏ها به هرکسی برسند او را منحرف می‏کنند. این دو مطلب در این آیه وجود دارد.
حضرت نوح چگونه عناد همه کفّار روی زمین را تشخیص داده‏اند؟
در اینجا مسئله‏ای پیش می‏آید و آن اینکه حضرت نوح این دو مطلب را احراز کند. سؤال این است که احراز کردن این دو مسئله توسّط حضرت نوح چگونه بوده است؟ این را چگونه احراز کرده است که تمام کفّار روی زمین، هم معاندند و هم مستضعفین را گمراه می‏کنند؟ من در جلسه گذشته اجمالی از تاریخ زندگی حضرت نوح عرض کردم. من در اینجا فقط به یک مقطع از زندگی ایشان اشاره می‏کنم که وقتی آن یک مقطع تمام شد مسئله نفرین به‏وجود آمد. مقطعی‏که در خود قرآن در سوره عنکبوت به آن اشاره شده است. حضرت نهصد و پنجاه سال با شرک مبارزه کرد، نهصد و پنجاه سال دعوت به توحید کرد.
میزان عمر مردم زمان حضرت نوح
شما خیال نکنید انسان‏های زمان حضرت نوح هرکدام چهار، پنج هزار سال سنّ داشتند، این‏طور نبوده است! اگر این‏طور بود حضرت نوح از جهت طول عمر گل سرسبد تاریخ عالم نمی‏شد! میزان عمر مردم زمان او به‏طور معمول بوده است.
نسل‏های مختلف در طیّ نهصد و پنجاه سال پیامبری نوح(علیه‌السلام)
شما ببینید حضرت نوح در طیّ نهصد و پنجاه سال چند نسل را می‏تواند دیده باشد. راجع به حرف‏های من خوب فکر کنید! او چند نسل را دیده است که این‏طور نفرین می‏کند و بعد هم می‏گوید این‏ها هدایت‏پذیر نیستند. تازه تنها این نیست که او بعد از دیدن چند نسل از ابنای بشر و دعوت آن‏ها به توحید و عدم پذیرش آن چند نسل مگر به اندازه یک عدّه قلیلی که به او ایمان آوردند نفرین کرده باشد. من مسئله را فراتر از این می‏دانم. همه با او مخالفت می‏کردند و آن‏قدر او را می‏زدند که تا سه شبانه روز بر روی زمین می‏افتاد به‏گونه‏ای که از گوش او خون جاری می‏شد، امّا وقتی به‏هوش می‏آمد نفرین نمی‏کرد! معلوم است که چنین انسانی احراز می‏کند و یقین پیدا می‏کند که این‏ها هدایت‏پذیر نیستند و بعد نفرین می‏کند.
خدا به حضرت نوح خبر داد که این‏ها دیگر هدایت‏پذیر نیستند!
من تنها به این مطلب اکتفا نمی‏کنم! من به روایتی از امام صادق(صلوات‏الله‏علیه) هم اشاره کردم که دیگر آن را تکرار نمی‏کنم. روایت این بود: وقتی از حضرت سؤال می‏کنند که آقا ‏چرا حضرت نوح همه را نفرین کرد؟ چرا حضرت نفرینش را همگانی‏ کرد؟ چرا گفت که خدایا! احدی از کافرین را روی زمین باقی مگذار! فرمود: خدا به او خبر داد که این‏ها دیگر هدایت‏پذیر نیستند! این‏ها دیگر از شرک دست برنخواهند داشت! لذا خدا به او گفت که آن‏ها را نفرین کن! حتّی من گفتم او در ابتدای امر نفرین نکرد بلکه این امر الهی بود.
پس بخش اوّل این بود که گفت: خدایا! من نهصد و پنجاه سال تجربه دارم، این‏ها دیگر هدایت نمی‏شوند! دست‏بردار هم نیستند! هم خودشان منحرفند و از انحرافشان دست‏بردار نیستند و هم دیگران را به انحراف می‏کشند. این علّت اوّل.
نسلی که جز فاجر و کافر از آن به دنیا نخواهد آمد!
امّا علّت دوم که در قرآن هم آمده این است که فرمود: «وَ لا یَلِدُوا إِلاَّ فاجِراً کَفَّاراً»،[7]یعنی آن‏ها جز افراد پلیدکار و ناسپاس کسی را به دنیا نخواهند آورد. این یک مطلب دیگر است. مطلب در باب زاد و ولد است. «وَ لا یَلِدُوا..»؛ یعنی خدایا! از نطفه‏های این‏ها، انسانی متولّد نمی‏شود مگر اینکه او هم فاجر و ناسپاس خواهد بود. در اینجا دو مطلب وجود دارد: یک؛ این‏ها هم خود معاندند و هم دیگران را به انحراف می‏کشند و دو؛ از نطفه این‏ها هم افرادی مثل خودشان به دنیا خواهد آمد. ممکن است بگوییم این‏ها خودشان بد هستند امّا شاید فرزندانشان انسان‏های خوب و صالحی باشند! می‏گوید: نه! نطفه این‏ها هم چنین نطفه‏ای است که از آن جز مثل خودشان به دنیا نخواهد آمد؛ کأنّه إلی یوم‏القیامة از نسل آن‏ها چیزی جز این متولّد نمی‏شود.
شرک با خون آن‏ها آمیخته شده است
این مسئله کأنّه به این اشاره دارد که شرک به‏گونه‏ای در آن‏ها نفوذ کرده که حتّی در خونشان هم جاری شده است. شرک به‏ این صورت در خون آن‏ها رسوخ کرده است.
مسأله ژنتیک در قرآن
من در اینجا قضیّه‏ای را نقل می‏کنم و بعد به ادامه بحثم می‏پردازم. حتماً این جریان را تابه‏حال نشنیده‏اید چون من آن را در جایی نگفته‏ام.
هفت یا هشت سال پیش، پزشکی که در خارج تحصیل کرده بود پیش من آمد. رشته این پزشک هم ژنتیک بود. او به من گفت: در قرآن راجع به ژنتیک هم مطلبی آمده است؟ این شخص فکر کرد که یک حرف حسابی جلوی پای من انداخته. من در جواب گفتم: بله! گفت: کجا؟ گفتم: به همین سادگی نمی‏توانم به تو بگویم! این احتیاج به بحث دارد. به او گفتم: اوّلین شریعت روی زمین و اوّلین پیغمبر مُرسل که حضرت نوح بوده است، آمد و بحث ژنتیک را مطرح کرد. «وَ لا یَلِدُوا..» همین بحث است. بدون آزمایشگاه این بحث را مطرح کرده‏اند.[8] «وَ لا یَلِدُوا إِلاَّ فاجِراً کَفَّاراً»؛ نطفه‏های این‏ها إلی یوم القیامة این است. شرک با خون این‏ها آمیخته شده است. این‏ها هدایت‏پذیر هم نیستند تا جایی‏که هرچه از آ‏ن‏ها متولّد شود، چیزی غیر از خود آن‏ها نخواهد بود. بنابراین چرا این‏ها باقی بمانند؟ مگر خدا می‏خواهد کارخانه کافر و مشرک‏سازی راه بیاندازد؟ دقّت کنید![9]
قرآن عین جملة اوّلین پیغمبر مُرسلی که با خود شریعت آورد را نقل می‏کند. «نعوذبالله»! قرآن که در نقل یک جمله به حضرت نوح خیانت نمی‏کند! قرآن عین جمله حضرت نوح را نقل کرده است. حضرت در این جمله دو علّت را ذکر کرده که علّت دوم ژنتیک است. غیر از این هم راه دیگری وجود ندارد که شما بتوانید با آن این مسئله را توجیه کنید. او از کجا فهمید که همه کفّار روی زمین معاند هستند؟ یک راه همین راه است. شرک با خون آن‏ها آمیخته شده بود.[10]
حضرت نوح دوهزار و پانصد سال عمر کرد
روایتی از امام صادق(علیه‏السلام) وجود دارد که حضرت در آن فرمود: حضرت نوح(علیه‏السلام) دوهزار و پانصد سال عمر کرد. من این را به شما گفتم که ما روایت متعدّدی راجع به عمر دو هزار و پانصد ساله حضرت نوح داریم. این را هم گفته‏اند که هشتصد و پنجاه سال در بین مردم زندگی می‏کرد درحالی‏که مبعوث نشده بود. وقتی هم که مبعوث شد نهصد و پنجاه سال پیغمبر مُرسل بود. بعد هم کارش به نفرین کشید، دویست سال طول کشید تا کشتی را بسازد، بعد از آن هم که عذاب همگانی نازل شد و آن‏ها از کشتی پیاده شدند پانصد سال زندگی کرد که مجموع این مدّت همان دو هزار و پانصد سال می‏شود.
عمر حضرت نوح، در نگاه خودش
حضرت فرمودند: روزی حضرت نوح(علی‏نبیّناوآله‏وعلیه‏السلام) در آفتاب نشسته بود. ملک‏الموت به‏سراغش آمد و به او سلام کرد. حضرت نوح جواب سلامش را داد. گفت: چه‏کار داری؟ یا به قول ما گفت: به چه منظوری آمدی؟ گفت: آمدم تا جانت را بگیرم! حضرت نوح از او پرسید: یک مقدار به من مهلت می‏دهی تا از آفتاب به سایه بروم تا در سایه جانم را بگیری؟ گفت: بله! حضرت نوح بلند شد، از آفتاب رفت در سایه نشست. حضرت بعد از آنکه نشست رو کرد به ملک‏الموت و گفت: ای ملک‏الموت! آنچه در دنیا بر من گذشت همانند این بود که از آفتاب به سایه آمدم! می‏گوید: دو هزار و پانصد سال فقط همین بود! تمام زندگی من به همین مقداری که از زیر این آفتاب بلند شدم و در این سایه نشستم گذشت.
در روایت دیگری دیدم که ظاهراً حضرت جبرئیل از حضرت نوح بعد از موتش سؤال می‏کند که زندگی دنیا را چگونه دیدی؟ می‏گوید: زندگی دنیا را مانند خانه دو دری دیدم که از یک در وارد شده و از در دیگر بیرون آمدم، همین! این قرن‏ها در نزد من این‏گونه گذشت!
گناه در عمری که چنین با شتاب می‏گذرد
بعد دارد که وقتی حضرت رفت و در سایه نشست رو کرد به عزرائیل که حالا بیا و جانم را بگیر! می‏خواستم یک تذکّر بدهم! کسانی‏که برای دنیا یقه پاره می‏کنند، کسانی‏که همه زندگی خودرا به‏پای دنیا می‏ریزند، کسانی‏که ناموس و حتّی دینشان را سر این مسأله می‏گذارند، مگر چه خبر است؟ آیا می‏توانید به اندازه عمر این آقا عمر کنید؟ ببینید ایشان که این‏همه عمر کرد چه می‏گوید!؟ می‏گوید این عمر طولانی به اندازه بلند شدن از آفتاب و نشستن در سایه گذشت، یا با توجّه به آن روایت این زندگی بلند مدّت به اندازه ورود از یک در و عبور از یک در دیگر سپری شد. توجّه کنید! آیا می‏ارزد که انسان «نعوذبالله»! بیاید و زشت رفتار کند و پستی داشته باشد؟ آیا این‏همه جنایت و ظلم و تعدّی و تجاوز ارزش دارد؟ یک مقدار فکر کنید!

پی نوشت ها

[1]. بحارالانوار، ج91، ص96
[2]. من این مطلب را در گذشته عرض کردم و از آن جهت که نمی‏توانستم تمام نفرین‏های انبیا و اولیا را مطرح کنم، تنها به آن اشاره کردم
[3]. سورة مبارکة نوح، آیه27
[4]. سورة مبارکه نوح، آیه26
[5]. سورة مبارکة نوح، آیه27
[6]. نه اینکه امر به آن‏ها مشتبه شده باشد و به تعبیری مستضعف باشند
[7]. سورة مبارکة نوح، آیه27
[8]. من گفتم، حتماً شما این جریان را نشنیده بودید، این را یقین دارم چون هیچ جا این جریان را نمی‏بینید. این واقعه مربوط به خود من است. سال‏ها است که من می‏خواستم این مطلب را بیان کنم، تا اینکه خدا توفیق داد و من این مطلب را در اینجا بیان کردم. ما مکتب الهی اسلام را نفهمیدیم!
[9]. من بر مبنای قرآن دارم بحث می‏کنم. نگویید فلانی رفت از روی یک روایت ضعیف این بحث را مطرح کرد!
[10] . من نمی‏خواهم به‏طور مفصّل وارد این بحث شوم، و الّا آن‏قدر روایات در این زمینه وجود دارد که الآن فرصت بیانش نیست. من کلّی مسئله را از قرآن عرض کردم و آن اینکه اوّلین پیغمبری که صاحب شریعت بود همه کفّار روی زمین را به‏طور سراسری نفرین کرد، دو علّت هم برای آن ذکر کرد که در آن هیچ پیچیدگی خاصّی وجود ندارد
 /
62303


برچسب‌ها: ژنتیک در قرآن

تاريخ : سه شنبه 28 خرداد1392 | 2:17 AM | نویسنده : عاطفه خادم الحسینی

دستاوردهای جدید فناوری ژنتیک، چالش‌های اخلاقی را نیز در پی داشته است. از همین رو، نویسنده کتاب «اخلاق ژنتیک از دیدگاه قرآن و اهل بیت(ع)» که از سوی موسسه اموزشی پژوهشی امام خمینی(ره) منتشر شده، مهم‌ترین مسایل جاری در ژنتیک را بر اساس نظریه اخلاقی اسلام ارزیابی کرده است.

محمدرضا روحانی، قائم مقام انتشارات موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره) در گفت‌وگو  با ایبنا، در این باره اظهار کرد: نویسنده این اثر در برررسی اخلاقی مسایل جاری ژنتیک، از اصول موجود در منابع اسلامی نیز بهره گرفته است.

وی افزود: اخلاق ژنتیک حوزه‌ای از اخلاق زیستی است که به حل و فصل آن دسته از مسایل اخلاقی بغرنجی می‌پردازد که دستاوردهای جدید فناوری ژنتیک ایجاد کرده‌اند. لذا در اصول، مبانی و روش‌ها از دانش نوظهور اخلاق کاربردی تبعیت می‌کند.

اخلاق کاربردی را حوزه نگارش این اثر ذکر کرد و گفت: نویسنده در ابتدای کتابش، مباحث اخلاق کاربردی و روش‌شناسی آن را از دیدگاه قرآن و حدیث بررسی کرده، سپس وارد مسایل تخصصی‌تر علم ژنتیک شده است.

وی افزود: این کتاب در ادامه آزمایش و مشاوره ژنتیک را مورد بحث قرار می‌دهد و رضایت آگاهانه را در آزمایش و ملاحظات اخلاقی را در مشاوره ژنتیک بررسی می‌کند.

روحانی ادامه داد: مهندسی ژنتیک، یکی دیگر از شاخه‌های این علم به شمار می‌آید که ممکن است چالش‌هایی اخلاقی نیز به دنبال داشته باشد. به همین دلیل، نویسنده در بخش‌هایی از کتابش مهندسی ژنتیک را در ژن‌درمانی و تاریخچه مباحث اخلاقی و همچنین نسبت آن را با امکان تغییر در سرشت انسانی و به‌سازی جنبه‌های ارثی شخصیت‌ها مهم‌ترین بررسی کرده است.

وی اخلاق ژنتیک و ژنتیک رفتاری را به عنوان کلیداژه‌ها و نکات مهمی که کتاب به آنها پرداخته است، ذکر کرد.

روحانی با اشاره به نگارش مقدمه این اثر توسط دکتر جواد توکلی، عضو هیات علمی و مدیر گروه ژنتیک پزشکی دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران، گفت: وی در این مقدمه ضمن تبیین موضوعات کلی و تبیین چارجوب‌های کتاب، این اثر را حاصل تمسک به شواهد و براهین قرآنی و استناد به احادیث و روایات اهل بیت(ع) دانشته است.

وی در پایان یادآور شد: این کتاب در چهاردهمین دوره جشنواره پایان‌نامه سال دانشجویی لوح تقدیر دریافت کرد.

کتاب «اخلاق ژنتیک از دیدگاه قرآن و اهل بیت(ع)» به قلم محمدرسول ایمان خوشخو در 374 صفحه و بهای 48000 ریال به‌زودی از سوی انتشارات موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی(ره) منتشر می‌شود.


برچسب‌ها: ژنتیک در قرآن

  • عاربین
  • تک درخت تعاون