پر پر شدن غنچه های نوشکفته....عبد و سما

🌹گلچین روزگار عجب باسلیقه است....میچیند گلهایی که در روزگار نمونه است...🌹

🕝ظهر چهارشنبه هجدهم اردیبهشت ماه هزار و سیصد و نود و هشت خورشیدی شنیدیم که....📞
عبدالله و سمانه.....نه...نه...نه...💑

واااای خدایا...چگونه باور کنیم؟خداونداااا مغزمان سوت می کشد.....همان عبد و سمای معروف(یادم می آید به کارت دعوت عقدشان دقیقا با همین نام ها....چه انتخابی،چه پیوندی....چه شوری،چه مراسمی..دو زوج خوش سیما و برازنده...چه خوشحال و شاد...چه شب شیرین و رویایی....هشتم مرداد ماه هزار و سیصد و نود و چهار خورشیدی)...🎁💍👞💖👠🎂🎼💌

حتما خواب میبینیم...ولی نه..حقیقتی تلخ است....غمی سنگین  و کمرشکن....خبری که احتمال یک درصد را هم نمیدادیم...هیچوقت در ذهن ها خطور نمیکرد...آری حقیقت دارد...با کمال تأسف عبدالله و شکوفه عزیزمان،پسر عمه و دختر عمه خوبمان به دیار حق شتافتند...💎💔💎

عزیزانم عبد جان و سما جان ،غم از دست دادنتان چنان ناباورانه و جگرسوز است که تمامی مردم جمال آباد بزرگ و ارسنجان و توابع....درواقع تمامی مردم استان فارس و ایران عزادار شدند....هنوز باورمان نمیشود...در ذهنمان نمیگنجد....◼🇮🇷◼

چطور میشود در روز دوم ماه مبارک رمضان با دهن روزه؟قطعا بهشتی هستند...با سیدالشهدا هستند...شک نداریم.......🌙

آخه چطور خدایااااا....عبدالله دایی اکبر و دده پری رخ، پسری مهربان، مومن، با احترام، خوش برخورد ...شکوفه دده شهین، دختری بامعرفت، متین، زیبا رو، خوش خنده که از دو سالگی داغ پدر دیده...چه وحشتناک...وااااااای.....مگر میشود خدایا؟دو عزیز با هم....پسر خاله و دختر خاله 30 و 27 ساله (با رمز 671 ...سن تولدشان را میگویم).....
دو عزاردار امام حسین (س) که در پیاده روی اربعین با هم شرکت کردند...💚💖💚
دو زوج خوشبخت، خوش رو، دوست داشتنی، خان زاده، نجیب، باایمان، کم توقع، بامرام...دو کبوتر عاشق، نیمه گمشده یکدیگر....چرااااااا خداوندا چقدر زود آسمانیشان کردی...رفتنشان را باور نداریم....هیچکس فکرش را هم نمیکند.....🧿🍃💕

خدایا ما هنوز در شک از دست دادن مادربزرگم هستیم...🕣📞🌑
مادربزرگ عزیز من حاجیه زهرا بیگم خادمی با آن همه ابهت، شخصیت، فرهنگ، تعصب، احترام، بزرگ منش، قوم خواه، زحمت کش...مثل و مانندش نبوده و نخواهد آمد...تمام فکر و ذهنم درگیرش است...مگر درخت تنومند هم خشک می شود؟؟؟؟؟؟!!! 🌳🍂
چه اتفاقی افتاد؟پارسال چهاردهم رمضان مصادف با نهم خرداد ماه هزار و سیصد و نود و هفت بود...دو هفته ای تا سالگردش مانده است...
هنوز نتوانسته ایم رفتنش را هضم کنیم...چطور این حادثه دلخراش قلبهایمان را لرزاند؟...
واااای مادربزرگ عزیزم این روزها بیشتر دلتنگت میشوم...بیشتر دلم هوایت را میکند...بیشتر یادت میکنم و صدایت میزنم....مطمئن هستم اگر بودی تحمل پر پر شدن غنچه های نوشکفته پسر برادرت و دختر عمویت را نداشتی.....🥀💔🥀

نوه های دده اعلا....نتیجه های حاج کلانتر........وااااای چه سخت است.....خدا صبرتان بدهد...دده اعلای رئوف، دردانه حاج کلانتر بزرگ....دختران مهربان عمه خیرالنسای بزرگوار ، دده پری و دده شهین خوش قلب....زن عموی عزیزم زهرای با محبت، شهدخت دلسوز، مهدخت عزیز ، سهیلای صبور و سعیده مهربان...خدا به داد دلتان برسد...🖤💔🖤

مگر میشود خدایا؟مگر میشود بهت زده نشد؟مگر میتوان تحمل کرد؟صبر ایوب میخواهد.....خدایا خودت کمک کن....چه بگوییم؟؟؟؟؟با خاطره هایشان چه کنیم؟لیلی و مجنون قصه ما....مگر میشود خدایاااا...قصه ی مان را غصه کردی...شیرین و فرهاد، دو کبوتر عاااااشق چه بیرحمانه پر کشیدند....🕊💔🕊
پر از هزار امید و هزاران آرزو..در تکاپوی عروسی...چطور دلت آمد ؟خدایا...عروس داماد به حجله نرفته...به وصال نرسیدند..دلت آمد خدایااااا؟؟؟؟...👰🏼💔🤵🏻

میخواستی همه چیزشان با هم رقم بخورد؟..حتی مرگ..دست و دلم میلرزد...گفتن این واژه برایمان خیلی سنگین است...⚰💔⚰
میخواستی پیوندشان ابدی شود؟...بی شک میدانستی بدون یکدیگر جایی نمیروند...میدانستی بدون یکدیگر غذا نمیخورند... میدانستی که این دو برای یکدیگر جان هم میدهند....میدانستی بدون یکدیگر میمیرند...💞🤝🏻👫🌾🍻🍽
به همین سبب با هم آسمانیشان کردی؟؟؟چراااااا؟چرا در این سن؟در اوج جوانی...در اوج زیبایی...لعنت به این دنیای بی رحم....دنیای پوچ و بی ارزش...دنیای فانی....لعنت به این زندگی......🌤🌏

مگر میتوان بی تفاوت بود؟!!!!!
مگر میتوان فکر نکرد؟!!!
مگر میتوان آسوده خوابید؟!!!
خداوندا چرااااااا
واقعا چراااااااااا
چه اتفاق دردناکی...چه مصیبت دلخراشی...نمیدانیم خدایا..این نعمت ها را چرا به این زودی گرفتی..این ها رحمت بودند...تک بودند...بی نظیر بودند....هیچکس صدایشان را نشنید...هیچکس بدی شان را ندید...هیچکس را نرنجاندند...💐🌷🌺🌷💐

به یقین مصلحتی در کار بوده....حکمتی داشته که تقدیرشان اینچنین رقم خورده...نمیدانیم...هیچکس نمیداند.....همه حیرت زده اند....خدایا خودت میدانی و بس...❔❕❔

💗خدایا فقط قلبهایمان را آرام کن
الا بذکرالله تطمئن القلوب💗
خداوندا سوختیم تا ابد....برای سما و عبد......
دو زوج وفادار
💞عبدالله خادمی
شکوفه(سمانه) زارع💞
الهی که با امام حسین (ع) و فاطمه زهرا (س) محشور شوید
آسوده بخوابید
پیوندتان آسمانی
روحتان قرین رحمت الهی
🖤💔🖤

خدایا شکرت

صلوات برای شادی روح مادربزرگم

صلوات برای شادی روح مادربزرگم

روزها را چه غریبانه به شب رساندیم
فریاد را در سینه خفه کردیم
و اشک را خوراک روز و شب کردیم
چه سخت است در دل گریستن و به زبان هیچ نگفتن
و تکیه‌گاهی مطمئن را از دست دادن!

صلوات برای شادی روح مادربزرگم

روزها رفت و گذشت
و در اندیشه باز آمدنت لحظه‌ها طی شد و مرد!
و نگاهم هر روز باز هم با همه شوق کوچه‌ها را پایید
مثل آن روز که می‌آمدی از دور… دریغ!
دل من در غم هجران تو …
چه بگویم   چه کشید…
آه …
 
من پله هاي پشت بام را جارو كرده ام
و شيشه هاي پنجره را شسته ام
آيا دوباره زنگ در، مرا به سوي انتظار صدا خواهد برد؟
… و اكنون نگاهم از شيشه گذشت، به كوچه دويد
و روي سنگ نوشته مزارت ايستاد،
آه ...
و دريغا كه هيچكس جاي خالي تو را در دل ما پر نكرد…
تو به همراه قاصدكان سبكبال رفته بودي
و ما اينك چقدر تنها مانديم!!

روحت شاد مادربزرگ مهربانم

 

یک هفته است که دلتنگی های غروب را با بودن در کنار مزارش، سپری می کنیم

و در نهایت ناباوری، باورمان شده که او دیگر نیست، دیگر نمی آید

و دیگر نباید منتظرش باشیم، دیگر آن شمع فروزان را نمی بینیم

ولی طنین صدای دلنشینش همچنان در گوش ما

و مهربانیش در قلب ما و زیبایی چهره اش در یاد ماست

 

روحت شاد مادربزرگ مهربانم

صلوات برای شادی روح مادربزرگم

مرگ موهبتی است الهی،  که به قامت هر موجود زنده ای می‌نشیند
بشریت از این قاعده مستثنی نیست و ما نیز از آن غافل هستیم
چه سخت است باورش، تحملش، جدا شدنش و ندیدنش
ولی چه می‌شود کرد، باید در برابر مشیت الهی سر تسلیم فرود آورد
و فقط یاد و خاطرات او جاودانه در دل دوستدارانش باقی خواهد ماند
امید که در جوار رحمت پروردگار آسوده و آرام بیارامد و از آمرزش حضرت حق بهره‌مند شود

به امید ظهورش...

همیشه میگن شاید این جمعه بیاید شاید...به هوای این شایدها هرجمعه چشم انتظارتم اقا....ولی وقتی غروب هر جمعه خورشید دامن غروبشو پهن میکنهِ دلم میگیره ولی به این شاید ها ایمان دارم چون خورشید بعد از هر غروبی دوباره طلوع میکنه منتظرتیم اقا ای که نامت هست ارامش دل ها...

السلام علیک یا أباصالح المهدی ادرکنی

 

پدر ای مظهر رنج و تلاش،صادقانه دوستت دارم...

ای پدر،اندیشیدن فرداهای دور را از تو آموختم.چین های صورتت،نقشه کودکی سالهای من است.تو روزهای بادبادک و شبهای ستاره را با من نفس کشیده ای و من،پیر شدن آسمانم را نظاره گر بوده ام.

پدرم تو تپش قلب خانه ای؛دهلیزهای قلبم تقدیم مهربانی تو باد.  شانه ‏هایت، ستون محکمی است پناهگاه امن خانه.

 

در برابر توفان‏های بی‏رحم زندگی می‏ایستی؛ آن‏چنان‏که گویی هر روز از گفت‏وگوی کوهستان‏ها باز می‏آیی.
لبخند پدرانه‏ات، تارهای اندوه را از هم می‏دراند.
تویی که صبوری‏ات، دل‏های ناامید را سپیده‏دم امیدواری است.

پدر عزیزم پشتم به تو گرم است. نمی‏دانم اگر تو نبودی، زبانم چطور می‏چرخید، صدایت نزنم!
راستش را بخواهی، گاهی، حتی وقتی با تو کاری ندارم، برای دل خودم صدایت می‏زنم؛ بابا!

دست در دستانم که می‏گذاری، خون گرم آرامش، در کوچه رگ‏هایم می‏دود.
آن‏قدر با دست‏هایت انس گرفته‏ام که گاهی دلم لک می‏زند، دستانم را بگیری.
هر بار دستانم را می‏گیری، خیالم راحت می‏شود؛ می‏دانم که هوایم را داری و من میان ازدحام غریبی، گم نمی‏شوم و تو هیچ وقت دستم را رها نمی‏کنی... .

پدر گرچه خانه ما از آینه نبود؛ اما خسته‏ترین مهربانی عالم، در آینه چشمان مردانه‏ات، کودکی‏هایم را بدرقه کرد، تا امروز به معنای تو برسم.
می‏خواهم بگویم، ببخش اگر پای تک درخت حیاطمان، پنهانی، غصه‏هایی را خوردی که مال تو نبودند!
ببخش اگر ناخن‏های ضرب‏دیده‏ات را ندیدم که لای درهای بسته روزگار، مانده بود و

ببخش اگر همیشه، پیش از رسیدن تو، خواب بودم؛

اما امروز، بیدارتر از همیشه، آمده‏ام تا به جای آویختن بر شانه تو، بوسه بر بلندای پیشانی‏ات بزنم.

سایه‏ات کم مباد ای پدرم،  .روزت مبارک

مادر مهربانم عاشقانه دوستت دارم...

وقتی چشم به جهان گشودم. قلب کوچکم مهربانی لبخند و نگاهت را که پر از صداقت و بی ریایی بود احساس کرد.

دیدم زمانی را که با لبخندم لبخند زیبائی بر چهره خسته ات نشست و دنیایت سبز شدو با گریه ام دلت لرزید و طوفانی گشت؛ از همان لحظه فهمیدم که تنها در کنار این نگاه پرمهر و محبت است که احساس آرامش و خوشبختی خواهم کرد.

مادر، درستایش دنیای پرمهرت ، ترانه ای از اخلاص خواهم سرود و گلدسته ای از مهر بر گردنت خواهم آویخت.

 

 

شکوه عشق را در زمزمه های مادرانه ات می یابم وانگیزه خلقت را از قلب پرمهرت می خوانم.

 

 

مادر، بوسه بر دستان خسته تو جانم را زنده می کند و دیدار تو عشق را در دلم به ارمغان می آورد.

 

 

ایمانم از دعای توست و"خدایم را از زبان تو شناخته ام" ، عبادت را تو به من آموخته ای ، مادر،ای الهه مهر.

 

 

تو گلی خوشبو از بهشت خدایی که گلخانه دلم از عطرتو سرشار است ، از تبار فاطمه ای وگویی "وجود تو را با مهر فاطمه سرشته اند" ؛پس همیشه دعایم کن چراکه دعایت سرمایه فردای من است.

 

 

 مادرم ، به پاس آنچه به من داده ای ، به ستایش محبتهای بی اندازه ات ، و به وسعت همه خوبیهایت دوستت دارم. /**//*]]>*/ /**/

 

جوانی هایت را با بچگي هایم پیر کردم ،" مرا به موی سپیدت ببخش."

مادرعزیزم روزت مبارک.

 

مادر

 

اساتید زحمتکش روزتان مبارک....

ای استاد : ای روشنی بخش دلها . به راستی که تو بعد از خداوند (علم الانسان ما لم یعلم )

 هستی.چگونه می توان تو را ستود و تو را سرود که تو خود سرود قافله ی تمدن هستی .

بی انصافیست که تو را به شمع تشبیه کنم زیرا شمع را میسازند تا بسوزد

اما تو میسوزی تا بسازی ،

نمی دانم کدامین جمله را برای توصیف محبت هایت بنویسم . نمی دانم چگونه تو را

 توصیف کنم :

ز توست هر چه که دارم به زندگی استاد

    بتاب تا ابد ای آفتاب پاک نهاد

کارت پستال های زیبا به مناسبت روز معلم